تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
غرضى و لازمى اول سياست فاضله كه آن را امامت خوانند و غرض از آن تكميل خلق بود و لازمش نيل سعادت دوم سياست ناقصه كه آن را تغلب خوانند و غرض از آن استعباد خلق بود و لازمش نيل شقاوت و مذمت . وسايس اول تمسك به عدالت كند و رعيت را بجاى اصدقا داند و مدنيه را از خيرات عامه همچو امن و سكون و عدل و وفا و لطف و امثال آن مملو گرداند و خود بر شهوت مالك بود . وسايس دوم تمسك بجور كند و رعيت را بجاى خدم و عبيد داند و مدنيه را از شرور عامه همچو خوف و اضطراب و تنازع و جور و حرص و عنف و غدر و خيانت و مانند آن مملو گرداند ، و مردم در هر حال به حكم : الناس على دين ملوكهم ، نظر بر ملوك دارند و اقتدا بسيرت ايشان كنند ، و از اينجا گفته‌اند : النّاس بزمانهم أشبه منهم بآبائهم . و از بعض ملوك نقل است كه گفت : نحن الزمان من رفعناه ارتفع ، و من وضعناه اتضع و طالب ملك را بايد كه مستجمع هفت خصلت باشد : اول ابوت چه حسب موجب استمالت دلها و وقع و هيبت بود . دويم علو همت ، و آن بعد از تهذيب قوت نفسانى و تعديل غضب و دفع شهوت صورت بندد . سيم متانت رأى ، و آن به نظر دقيق و فكر صحيح و تجارب بسيار و اعتبار حال گذشتگان حاصل آيد . چهارم عزيمت تام كه آن را عزم الرجال و عزم الملوك خوانند ، و اين فضيلتى است كه از رأى صحيح و ثبات تام مركب شود و اكتساب هيچ فضيلت و اجتناب از هيچ رذيلت بى اين فضيلت ميسر نشود ، و اصل در نيل خيرات اين فضيلت بود و ملوك محتاج‌ترين خلق باشند بدان گويند مأمون خليفه به گل خوردن عادت كرده بود و اطبا در منع آن مبالغه نمودند و بأنواع چيزها كه او را از آن باز دارد فرمودند هيچ منجح نيامد ، روزى يكى از ندما به او گفت : اين عزيمة من عزمات الملوك ،
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 430 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي