و معاشرت ابناى نوع كند ، و إلا از قاعدهء عدالت منحرف افتد و به سمت جور متصف گردد .
و معاشرت و مخالطت بر وجه عدالت وقتى صورت بندد كه بر كيفيت آن بر وجهيكه مؤدى بود بنظام يا فساد وقوف يافته باشد ، و علمى كه متكفل اين معانى تواند بود غير اين صناعت نيست .
پس بر همه كس لازم بود كه به قدر منزلت و مرتبت خود بدين علم وقوف يابند تا بر اقتناى فضيلت قادر توانند بود و وجوه معاملات و معاشرات از جور خالى ماند .
و همچنانكه صاحب علم طب چون در صناعت خود ماهر گردد در حفظ بدن انسان و ازالت انحراف آن قادر شود ، و صاحب اين علم چون در اين صناعت ماهر گردد بر صحة مزاج عالم كه آن را اعتدال حقيقى خوانند و ازالت انحراف آن قادر شود و او بحقيقت طبيب عالم بود و بر جمله ثمره اين علم شمول منفعت و اشاعت خيرات بود در عالم و ازالت شرور به قدر استطاعت .
و چون موضوع اين علم هيأت اجتماع اشخاص بشرى است ، و اجتماع اشخاص بشرى در عموم و خصوص مختلف افتد ، نخستين اجتماع كه ميان اشخاص باشد اجتماع منزلى بود چنان كه شرح داده شد ، و بعد از آن اجتماع اهل محلت ، و بعد از آن اجتماع اهل مدنيه ، و بعد از آن اجتماع امم كبار ، و بعد از آن اجتماع عالم .
و چنان كه هر شخصى جزوى بود از منزل ، و هر منزلى جزوى بود از محله ، و هر محله جزوى بود از مدنيه ، و هر مدنيه جزوى بود از امت ، و هر امتى جزوى بود از عالم ، و هر اجتماعى را رئيسى بود ، و رئيس ادنى مرئوس بود به نسبت با رئيس أعلى تا برئيس عالم رسد كه رئيس رؤسا و ملك باطلاق اوست و نظر او در حال عالم و در حال اجزاى او همچو نظر طبيب بود در شخص و اجزاى شخص و همچو نظر كدخداى منزل در حال منزل و اجزاى او
و هر دو شخص كه ميان ايشان در صناعتى يا علمى اشتراك بود بايد كه ميان ايشان رياست ثابت بود يعنى هر كه در آن صناعت كاملتر باشد رئيس او بود و آن
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 417
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٤١٧