گويند شيطان در آن حال بر سر كوه رفت و گفت اى قوم محمّد صلّى اللّه عليه و آله كشته شد جنگ از براى كه ميكنيد ، لشگر اسلام چون اين سخن بشنيدند فتورى در ايشان پديد آمد و كفار باز گرديدند و روى بپيغمبر نهادند
و سنگى بر پيشاني او زدند چنان كه خون از رخسار مبارك او روان شد ، و بعضي گويند آن سنگ را ابو سفيان انداخت و بر دندان رسول آمد ، و بعضى گويند عبد اللّه قميهء حارثى انداخت ، رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خون از روى مبارك خود پاك ميكرد و ميگفت « كيف يفلح قوم خضبوا وجه نبيهم بالدم ؟ » و بر كفار حمله برد و همه را از پيش خود براند ،
ايشان چون پيغمبر را تنها ديدند باز قصد او كردند علي عليه السّلام ازو دور بود پيغمبر گفت : يا علي إلىّ إلىّ ، علي عليه السّلام چون آواز رسول شنيد بجانب او شتافت و بر آن كفار حمله كرد و هر يكى را بطرفي انداخت و همانجا پشته بود پيغمبر را بر بالاى آن پشته برد كفار چون ديدند پيغمبر بر بالاى پشته رفت همه روى بدان نهادند و تير باران كردند و أبو دجانه و سعد وقاص در برابر ايشان آمدند و حربى عظيم در پيوستند
ابي بن خلف بر بالاى پشته آمد و گفت : اى محمّد لقيت ما لقيت ، پيغمبر برخاست حربه بر گردن او زد و او را از پشت اسب درانداخت مسلمانان چون ديدند كه پيغمبر را گزندى نرسيده خوش دل شدند و همه ميل بجانب رسول صلّى اللّه عليه و آله كردند .
كفار قريش پيش ابو سفيان آمدند و گفتند امروز لات و عزى ما را نصرت دادند تا بر محمّد غالب شديم و بيشتر ايشان را هلاك كرديم ، و اكنون محمّد پناه بجاى استوار برد و اصحاب او باز برو جمعشدند مصلحت چنانست كه ما باز گرديم ، ابو سفيان نيز با ايشان در مراجعت اتفاق كرد و در برابر رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و گفت :
اى محمّد يوم بيوم .
رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود : اللّه أعلى و أجل لا سواء قتلانا فى الجنة و قتلاكم في النار
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 312
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣١٢