جمعى بسيار از مهاجر و انصار رغبت نمودند بديشان نداد ، ابو دجانه كه شجاعترين انصار بود بيامد و درخواست كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شمشير به دو داد
ابو دجانه شمشير بركشيد و چون شير ميغريد و جولان ميكرد و مبارز ميخواست رسول صلّى اللّه عليه و إله فرمود : انها لمشية يبغضها اللّه إلّا فى هذا الموطن ، پس بر ايشان حمله برد و بر هر كه ميزد او را هلاك ميكرد ، چون حرب گرم شد و لشگر بهم برآميختند
حمزه قصد علم أبو سفيان كرد و علمدار او را بكشت و علم نگونسار كرد ، و با سباع بن عبد العزيز ( العزى خ ) كه از مبارزان قريش بود برآويخت و بعد از مقاومت بسيار او را بدوزخ رسانيد و چون شير در ميان كفار ميغريد و از چپ و راست ميدوانيد هيچكس را زهرهء آن نبود كه در برابر او آيند
هند چون چنان ديد پيش وحشى آمد و گفت : اكنون وقت كار است بر حمزه كمين ساز كه او بحرب مشغولست ، وحشى در ميان كشتگان كمين كرد و ناگاه حربه از دست بينداخت و بر سينه حمزه زد كه حربه درو كارگر آمد از اسب در افتاد و جان به حق تسليم كرد
وحشي هند را بقتل حمزه بشارت داد هند بر سر حمزه آمد و شكم او را بشكافت و جگر او بيرون آورد و بخورد و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از واقعه حمزه خبر نداشت كفار غلبه كردند و مصعب بن عمير را كه علمدار رسول صلّى اللّه عليه و إله بود بكشتند علي عليه السّلام علم را برداشت و در پيش پيغمبر بايستاد و كفار را از پيش او ميراند و ميكشت
أبو سعد بن طلحه كه از مبارزان روزگار بود در برابر عليّ عليه السّلام آمد و گفت اى پسر ابو طالب ترا طاقت مقاومت من نباشد علي عليه السّلام از سخن او در غضب رفت و قصد او كرد و تيغى بر ميان او زد و او را به دو نيم كرد
شخصى ديگر از مبارزان قريش در پيش آمد و گفت اى اصحاب محمّد وقت مردانگي است از شما هر كه مردانهتر است پيش من آيد ، علي عليه السّلام او را نيز بيك ضربت بدوزخ فرستاد و بر كفار حمله كرده علمدار ايشان را بكشت چون علم نگونسار شد كفار روى بهزيمت نهادند
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 311
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٣١١