و گويند از وقت ظهور او تا وقت هجرت پنج هزار سال بود
سيم فكره و ايشان قايلند بتاثيرات أجرام فلكى نجوم أما طريقه ايشان بخلاف طريقه منجمان يونانست چون ايشان بناى احكام بر اتصالات ثوابت نهند ، و زحل را سعد اكبر خوانند و نيز منجمان يونان حكم از طبايع كواكب كنند و ايشان از خواص
چهارم تناسخيه و ايشان گويند اجزاى عالم در صدد ترقى و استكمالند ، و هر نفسى كه در صورت مزاج عنصرى كمالات حاصل نكرده از بدن مفارقت كند اگر چنانچه حال المفارقه خلقى و صفتى انسانى برو غالب بود به صورت انسانى ديگر متعلق شود و استكمال خود را ديگر باره متعرض گردد ، و آنچه در صورت اول از كمالات ازو فوت شده باشد در صورت دوم حاصل كند تا آنكه به درجه ملكى رسد ، و اگر حال المفارقه خلقى يا صفتى حيوانى بر او غالب بود به صورت حيوانى كه آن صفت از خصايص اوست متلبس شود باز در مراتب سير بگردد تا بمرتبه انسانى رسد و از آنجا به درجه ملكي رسد و بكمالات حقيقي پيوندد ، و اين تلبس را مسخ خوانند و اگر حال المفارقه غالب بر نفس صفت نباتى باشد در حال به صورت نباتى متلبس شود و آن را فسخ خوانند و اگر به صورت جمادى متلبس شود آن را رسخ گويند .
پنجم دهيته ( دهيكيه خ ) كه آفتاب پرستانند و ايشان گويند آفتابى را نفسى است و عقلى .
ششم عبدة القمر زعم ايشان آنست كه قمر فرشتهاى است و تدبير عالم سفلى و امور جزوى به دو مفوض است .
هفتم هلكيه يعنى پرستندگان آب و زعم ايشان آنست كه آب فرشتهاى است با او فرشتگان بسيار و اصل همه چيزها ازوست .
هشتم آكهواطريه يعنى آتشپرستان و زعم ايشان آنست كه آتش بر همه چيزها مسلط است و در تاثير احتياج به غير ندارد بخلاف ديگر عناصر كه به دو محتاجند
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 284
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٨٤