غازان سخن امير نوروز را مسموع داشت و در چهارم شعبان سنه أربع و تسعين و ستمأة بمقام لار دماوند ميان آمل و رى بر تخت رفت و كلمه شهادت گفت و تمامت امرا و لشگريان او بموافقت او مسلمان شدند .
پس بر تخت نشست و مملكت بزيور معدلت بياراست و آثار كفر و بدعت و جور و مفسدت از روى زمين برداشت ، و مملكت ايران در عهد دولت او چنان آبادان شد كه در هيچ عهدى بدان پايه نرسيده بود ، و باس صولت و هيبت و شوكت او چنان در خاطر و اوهام امرا و اعيان و ملوك و سلاطين جهان راسخ شده كه هيچ يك آفريده را مجال مخالفت صورت نمىبست .
گويند روزى در غزا يكى از خوانين حاضر شد و از حاضران پرسيد كه در جهان از همه دشخوارتر چيست ، بعضى گفتند درويشى و بعضى گفتند پيرى و بعضى گفتند اسيرى و بعضى گفتند مردن .
غازان فرمود در دنيا آمدن از همه سختتر است چه جمله بلا و مشقت بواسطهء حياتست و اگر حيات نبودى هيچ رنج و دشوارى نبودى و در جهان هيچ آسايش همچو مرگ نيست و اگر خواهيد اينمعنى بر شما روشن شود قياس كنيد كه اگر يكى آهسته براهى ميرود و يكى بتعجيل كدام آسودهتر باشند ؟ گفتند آنكه آهسته رود گفت : اگر يكى نشسته باشد و يكى خفته كدام آسودهتر باشند ؟
گفتند آنكه خفته باشد ، گفت : پس بحقيقت بايد مرده از زنده آسودهتر باشد ، و رستگارى نفوس و فايده كلى در خلاص از تنگناى طبيعت است ، و هيچ بند و زنداني و عذابى سختتر از جهل و دوستى دنيا نيست .
و او مدت هشت سال و دو ماه و سيزده روز پادشاهى كرد ، و عاقبت الامر در حدود قزوين رنجور شد ، و روز يكشنبه يازدهم شوال سنه ثلاث و سبعمأة بدار بقا پيوست .
و از آثار و ابواب البرشنب تبريز است مشتمل بر چهار مدرسه و رصد خانه ( ج 16 )
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 256
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٥٦