تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
اوكتاي شفا يافت و تولى بعد از چند روز بيمار شد و درگذشت . و منكا خان « منكوقا آن » پادشاهى عادل و عاقل بود همت او بر فتح بلاد و رفاهيت رعايا مصروف چون بر تخت نشست تا بخونونان را بمحافظت ايران زمين بفرستاد تا بجوار خليفه ملاحده شكايتى به دو نوشت ، او برادر خود هلاكو خان را بخواند و نصيحتهاى پسنديده كرد ، و در شهور سنه احدى و خمسين و ستمأة بسلطنت ايران زمين و فتح اطراف و اقاصى آن بفرستاد . هلاكو خان بيشتر كيتوقانويانرا بدفع ملاحده بفرستاد ، و او به آهستگى ميآمد چون ملوك ايران زمين از آمدن او خبر يافتند بيشتر متوجه بندگى او شدند ، و در سمرقند به دو پيوستند و او در غره ذيحجه سنه ثلاث و خمسين از جيحون بگذشت و ايلچى به وعد و وعيد پيش خور شاه فرستاد . خواجه نصير الدين طاب مثواه با جمعى از فضلا كه پيش او بودند او را بايل شدن تحريص كردند تا از قلعه فرود آمدند و به خدمت هلاكو خان رسيد ، و تمامت قلاء و خزاين تسليم كرد ، خور شاه چون كودك بود ، هلاكو خان او را بنواخت و دختر مغول به دو بخشيد ، و او را پيش منكوقاآن فرستاد و منكوقاآن با شصت تومان لشگر عزيمت اقاصي ختاى كرده بود و از آن نواحى شهرها و قلعهاى بسيار را فتح كرده همانجا بيمار شد و در پاي قلعه دولى شانك در سنه خمس و خمسين و ستمأة وفات يافت . و بعد از وفات او ميان شهزادگان منازعت افتاد ، پس هلاكو خان ايلچى بوعد و وعيد پيش خليفه فرستاد خليفه بدان التفات نكرد و در جواب نوشت ، كه از خاور تا باختر از شاه تا گدا هر چه خداپرست و ديندار است بندهء اين درگاه است ، اگر اشاره كنم چندان لشگر جمعشوند كه آن كودك را در توران نيز جاى نماند . هلاكو خان از آن سخن برآشفت و بروم « در دم خ » فرستاد تا لشگر جرماغون و تابخونويان از طرف ايل اروب « اسل خ » و موصل درآيند ، و كيتوقانويان و قارسونرا فرمود تا از راه خوزستان درآيند و خود به راه راست متوجه بغداد شد بروجهى كه فرموده بود ،