آنست كه آدمى خود را بنام نيك پيوسته زنده دارد .
و هرگاه كه در پيش او رسوم و عادات ملوك ما تقدم و حكايات خزاين و دفاين ايشان كردندى او گفت آنها كه درين باب كوشيدهاند از نصاب خرد بىنصيب بودند ما كنج خود را در زاويها دلها خواهيم نهاد تا نام نيكو يادگار ماند .
و گويند يا ساق چنگيز خان چنان بود كه در بهار و تابستان كسى در آب ننشيند زيرا كه پيش مغول آن حركت موجب رعد و برق صاعقه شود ، مگر روزى اوكتاى و برادرش جقتاي از شكار ميآمدند مسلمانيرا ديدند در آب غسل ميكرد جقتاى فرمود تا او را هلاك كنند ، اوكتاى گفت روز بيكاهست و ما ملول او را امشب نگاه دارند تا فردا حال او پرسيده و بياسا رسانند ، و او را بدانشمند حاجب سپرد ، و بفرمود تا چند دينار زر در كيسه كردند و آنجا كه او غسل ميكرد در آب انداختند ، و فرمودند تا او را تعليم كردند كه چون ازو سخن پرسند بگويد مردى كم بضاعت بودم سرمايه من در آب افتاد بناچار در آب رفتم تا آن بردارم ، روز ديگر چون او را در سوغو « يرغو » آوردند اين سخن بگفت ، او را با جمعى آنجا فرستادند و تفتيش كردند و آن كيسه از ميان آب بيرون آوردند ، اوكتاى گفت بيچاره از درويشى در آب رفته بود او را عفو كرد و هزار بالش ديگر انعام فرمود .
و همچنين از او نقل كنند كه جهودى تازى زبان پيش اوكتاي رفت و گفت چنگيز خانرا بخواب ديدم كه مرا گفت پيش پسرم اوكتاي رو و بگو كه مسلمانان گروهى بغايت بدند دين ايشانرا برانداز ، او كتاى ازو پرسيد كه در ميان شما كلمچى « كلمهچى » بود جهود گفت نه ، فرمود تو زبان مغولى ميدانى ، جهود گفت نه اوكتاى گفت اينخواب دروغ است زيرا كه پدرم بجز زبان مغول چيز ديگري ندانستى و بفرمود تا او را بگشتند .
و گويند جمعى رعايا بدرگاه او رفتند و عرضه داشتند كه ما را هشت هزار
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 251
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٥١