بديشان رسيد و محاربه كرد ، چون طاقت مقاومت نداشت بهزيمت بعراق آمد و از عراق بطبرستان رفت و در جزيره ابسكون گريخت ، و آنجا سنه ثمان و عشر و ستمأة وفات يافت ، و مدت ملك او بيست و دو سال بود .
هفتم سلطان جلال الدين محمّد او بعد از پدر با لشكر مغول محاربات بسيار كرد و عاقبت بهزيمت به جانب هندوستان رفت و بعد از آن چون از مراجعت ايشان وقوف يافت از آنجا بپارس رفت ، و از دار الخلافه تصالحى حاصلكرد و روى باخلاط نهاد ، و او را بعد از محاصره بگشود و قتلى بافراط كرد ، و از آنجا به موغان رفت و بعيش و طرب مشغولشد ، ناگاه لشگر مغول برسيد و اعوان و انصار او بگريختند او با تنى چند عزيمت موصل كرد أكراد در لباس و زينت ايشان طمعكردند و ايشان را بقتل آوردند .
هشتم سلطان غياث الدين او بعد از واقعه پدر بپارس رفت و غارت كرد و از آنجا متوجه كرمان شد ، براق حاجب كه از گماشتگان پدران او بود او را ترحيب نمود و چند مدت خدمت كرد و او با برادر براق متفق شد تا براق حاجب را از ميان بردارند ، براق حاجب از آن وقوف يافت و خود را در قلعه كماشير رنجور ساخت ، ايشان بپرسش او رفتند بفرمود تا او را با هفتاد كس بقتل آوردند و ظهور دولت ملاحده و خوارزم شاهيان بهم نزديك بود ، و انقراض همچنان چه مبدء دولت خوارزمشاه محمّد در سنه تسعين و أربعماة بود ، و مبدء تلبيس حسن صباح در قلعه الموت سنه سبع و سبعين و أربعمأة كه لفظ الموت عبارت از آنست هر دو طايفه در عهد چنگيز خانيان بر افتادند .
و اصل حسن صباح از حمير بود پدرش بكوفه آمد و از كوفه برى رفت و حسن آنجا در وجود آمد ، و او از شيعه إسماعيل بن جعفر صادق عليه السّلام بود تورعى بافراط مينمود و عوامرا ميفريفت تا قلعه الموت را بدست فرو گرفت و آن را بلدة الاقبال نام نهاد ، و اعيان به اطراف روانه كرد و كلمه چند موجز را حبايل خديعت خود ساخت ، و او را الزام نام نهاد ، و عوام بواسطه آن فريفتهء او شدند ، و هر كجا كوهى
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 248
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٤٨