تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
سى و يكسال در ممالك خوارزم پادشاهى كرد . دويم اتسز بن محمّد بعد از پدر پادشاه شد و بعضى از ممالك تركستان و دشت قبچاق در تصرف آورد ، چون مدتى برآمد دو كس را برسم ملاحده بفرستاد تا پنهان سلطان سنجر را هلاك كنند ، اديب صابر را آن حال معلوم شد حليه آن دو شخص بنوشت و بمرو پيش سلطان سنجر فرستاد تا آن هر دو را آن جا هلاك كردند ، اتسز بر اين حال وقوف يافت اديب صابر را در جيحون انداخت ، سلطان سنجر قصد او كرد او را مقهور گردانيد ، او در سنه احدى و خمسين و خمسمأة وفات يافت ، و مدت ملك او سى سال بود ، گويند چون جنازه او را برداشتند رشيد و طواط در پيش جنازه ميرفت و اين رباعى ميخواند : رباعى
شاها فلك از سياستت ميلرزيد * پيش تو بطبع بندگى مىورزيد
صاحب نظرى كجاست تا در نگرد * تا آنهمه مملكت بدين ميأرزيد
سيم ايل ارسلان بن اتسز ، مدت ملك او پانزده سال و هفت ماه بود . چهارم سلطان شاه بن ايل ارسلان بعد از دولت پدر بر تخت نشست ، و مدبر ملك او مادرش ملكه تركان بود ، و برادر بزرگ او علاء الدين در جند ميبود بمدد قراختاى خان قصد سلطان شاه كرد ، او و مادرش بگريختند و پناه بوالى خراسان ملك مؤيد بردند ، و او را با لشگر خراسان برداشته قصد خوارزم كردند ملك مؤيد در مقدمه لشگر بود ، علاء الدين تكش ناگهان بر ايشان زد و ملك مؤيد را هلاك كرد ، و سلطان شاه و مادرش منهزم شدند ، علاء الدين در عقب ايشان برفت و در دهستان مادرش را هلاك كرد ، و سلطان شاه بگور خان پناه برد ، از آنجا لشگرى گران برداشت و قصد برادر كرد ، علاء الدين آب جيحون را در ممر ايشان انداخت تا بسيارى از آن لشگر هلاك شدند و بقيه باز گرديدند ، و مدت ملك او در اين تزلزل بيست و دو سال بود . پنجم علاء الدين تكش بعد از برادر استقلال يافت و بر ممالك خراسان