با او حرب كردى ، گفت : الملك عقيم يعنى هر كه پادشاهى كند او را با كسى پيوند نبود .
پس گفت هر كه در شأن علي شعري انشاد كند چنان كه لايق حال او باشد بهر بيتى هزار دينارش بدهم حاضران هر كسى چيزى مىگفتند و معاويه نفى همي كرد و مىگفت كه علي عليه السّلام از اينهمه بالاتر است ، تا آخر الامر عمرو بن العاص ابياتى چند انشاد كرد تا بدين بيت رسيد :
شعر :
هو النبأ العظيم و فلك نوح * و باب اللّه و انقطع الخطاب
معاويه گفت : ماذا ار شدك يابن العاص الى الصواب ؟ و در حال هفت هزار دينار سرخ به دو بخشيد .
دويم پسر او يزيد پليد عليه اللعنه و مدت خلافت حكومت او سه سال و شش ماه بيست و دو روز بود ، و عمر او سى و هشت سال و هفت ماه بود ، و او در عداوت اهل بيت بغايتى بود كه چون لشگر فرستاد تا حضرت امام حسين را با هفتاد و يكتن در كربلا شهيد كردند و سرهاى مبارك ايشان را پيش او آوردند ، چوبى در دست داشت بر دندان مبارك حضرت امام حسين ميزد و ميگفت :
شعر :
لست من خندف إن لم انتقم * من بني احمد ما كان فعل
سيم پسر او معاويه چون چهل روز خلافت كرد روز آدينه بر منبر رفت و گفت : اى قوم مىدانم كه پدران من خلافت باستحقاق نكردند ، و من از اين كار بيزار شدم و خود را عزل كردم شما دانيد هركرا خواهيد امير خود سازيد و از منبر فرود آمد ، و كنج انزوا اختيار كرد .
چهارم مروان بن الحكم و مدت امارت او نه ماه بود بوقت مرگ عبد الملك را وليعهد خود گردانيد به شرط آنكه در آخر خطبه بر منبرها لعنت بر ابو تراب كنند .
پنجم پسر او عبد الملك و او را ابو الذباب گفتندى بنابر آنكه از گند دهان