تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
مدينه آمد و پيش عثمان رفت و آن نامه را به دو داد . عثمان از آنحالت در حيرت شد و سوگندها ياد كرد كه مرا ازين خبر نيست و عمر او در آنوقت به هشتاد و دو سال رسيده بود و ضعف برو مستولى گشته از آن معنى هراسان شد و در خانه نشست ، گمان آن قوم در آن باب قويتر شد ، خلق بسيار جمع شدند و خانه او را حصار كردند ، و روز آدينه هيجدهم ذي حجه سنه ثلاث و ثلاثين هجرى كنانه نجوجى « يخوجى خ » او را بكشت . بعد از آن قوم روى بعلى عليه السّلام نهادند تا بر او بيعت كنند ، علي عليه السّلام از آن امتناع نمود ميفرمود : إنى وجدت هذه دنياكم ازهد عندى من عفطة عنز ، آخر الامر چون الحاح هر چه تمامتر مينمودند او نيز خلافت اختيار كرد ، و فرمود : الان رجع الحق إلى مستحقه ، و خواست تا تدبير ولايت و رعيت بوجهى كند كه هيچگونه از قانون شريعت و مقتضاى كتاب و سنت بيرون نباشد . و بنابر عصمت طبيعى و طهارت ذاتى رعايت مصالح امارت را به نسبت با محافظت دين و ملت مرجوع دانست ، و حاصل بيت المال را در محل استحقاق صرف ميكرد ، و ميان خويش و بيگانه تسويه نگاه ميداشت تا به حدى كه گويند . برادر او عقيل او را به خانه خود برد و مهمانى كرد و ازو درخواست تا وظيفه او را زياد كند ، علي عليه السّلام ازو پرسيد كه طعام مهمانى از كجا حاصل كردى ، گفت سه روز روزه داشتم و اين مقدار از خود باز گرفتم ، علي عليه السّلام فرمود تا از وظيفه او آن مقدار كم كردند ، و گفت وظيفهء بيت المال به قدر ضرورت باشد . و در اقامه حدود ميل و محابا نكرد و فرمود : لا تضيع حدود اللّه و انا قائم ، و هركرا كه لايق نيابت ندانست معزول كرد ، چون بعزل معاويه نامه فرمود عبد اللّه بن عباس گفت مردى پر مكر و حيله است و از خلافت عمر تا أكنون در شام حاكم بوده و لشگر و مال بسيار برو جمعشده مبادا كه بيايد و مطيع فرمان نشود ، و له شهرا و اعزله دهرا ، مصلحت چنانستكه در اول نامه استمالت نويسى و حكومت آنديار