تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
سال بود و نقلست كه چون او وفات يافت بموجب وصيت حسن و حسين جنازهء او را بر شتري نهاده و مهار شتر را رها كرده شتر ميرفت و ايشان در عقب شتر ميرفتند تا شتر به زانو درآمد ايشان آنموضع را بشكافتند گورى ساخته بديد آمد او را دفن كردند ، چون بازگشتند نابينائى را بديدند كه مىگريست ميناليد ، ازو پرسيدند كه حال تو چيست ، گفت حال من اينست كه من چند سال شد به شهر نرفتم هر شب شخصى پيش من آمدى و براى من طعام آوردى ، اكنون سه شبست كه آنشخص نيامده ندانم كه او را چه افتاده ايشان چون اينسخن بشنيدند بگريه درآمدند ، نابينا گفت : چه حالت افتاد ، گفتند آنشخص پدر ما على مرتضى بود اكنون سه شبست كه او را ضربت زدند و بدار بقا پيوست ، نابينا چون اينسخن بشنيد شهقه زد و بيفتاد و جان به حق تسليم كرد . و بعد از او حسن بن على عليهما السّلام بخلافت نشست و معاويه همچنان با او نيز منازعت مىكرد تا مدت شش ماه آخر الأمر مروان عليه اللعنه باشارت معاويه عليه الهاويه اسماء بنت جعده را كه زن او بود بانواع مكر و حيل بفريفت تا او را زهر داد ، و مدت عمر او چهل و هشت سال بود و بقولى پنجاه و پنج سال .

طايفه دويم [ خلفاى بنى اميه ]

خلفاى بنى اميه ، عدد ايشان چهارده تن و مدت دولت ايشان نود و پنج سال و بقولى نود و هفت سال . اول ايشان معاوية بن ابى سفيان عليه اللعنه و مدت خلافت او نوزده سال و هشت « شش خ ل » ماه و نيم بود ، و در سنه تسع و خمسين وفات يافت . گويند روزى در مجلس او ياد امير المؤمنين علي عليه السّلام كردند معاويه گفت : كان علي عليه السّلام و اللّه كالليث إذ اعدا ، و كالبدر اذا بدا ، و كالمطر إذا غدا ، حاضران ازو پرسيدند كه تو فاضل‌ترى يا على گفت : خطوة من علي بن ابى طالب خير من آل ابي سفيان ، گفتند حق با تو بود يا با على عليه السّلام گفت : با علي ، گفتند : چرا