تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
برو مقرر دارى تا او بخلافت تو مقر شود و خلق را معلوم گردد كه حكومت او بنيابتست نه باستقلال و بعد از آن او را معزول كنى . علي عليه السّلام فرمود : من هرگز او را توليت ندهم چه او در اهمال احكام شريعت و احداث رسوم بدعت هيچ باك ندارد و حينئذ و بال آن به من عايد شود . نامه چون بمعاويه رسيد اعيان ملك و اركان دولت خود را بخواند ، و مال و نعمت بسيار برايشان قسمت كرد و گفت علي عليه السّلام عثمان را فرمود كشتن ، و خلافت بدست فرو گرفت من ميخواهم خون عثمان ازو طلبدارم راى شما چيست ؟ همه گفتند فرمان امير راست بهر چه صواب بيند مطاوعت نمائيم پس معاويه مخالفت آغاز كرد و ميان ايشان هفتاد « هفده خ » مصاف واقع شد خلقى بسيار كشته شدند و عمار ياسر هم در حرب صفين كشته شد . گويند چون به قتل عمار پيش معاويه خبر بردند شادى كرد ، عبد اللّه بن عمرو ابن العاص آنجا حاضر بود گفت من از پيغمبر شنيدم كه فرمود : يا عمار تقتلك الفئة الباغية ، معاويه گفت او را آنكس كشت كه بدين جنك فرستاد ، عبد اللّه گفت : اگر چنين باشد بايد كه حمزه را پيغمبر كشته باشد ، معاويه از آنسخن برنجيد و عبد اللّه را از پيش خود براند . و علي عليه السّلام در علم بغايتى بود كه فرمود : لو كشف الغطا ما ازددت يقينا ، و در جود و سخا بحديكه دنيا و ما فيها در هنگام عطا به نسبت با همت او حقير بودى ، و در فتوت و قوت نفس بدان مثابت كه گاه تيغ بدست اعدا دادى و چون از اداء عبادات و ساختن مهمات فارغ شدي به كار كردن رفتى ، و قوت خود از آن ساختى . و گويند چهار صد بنده از كسب دست خود بخريد و آزاد كرد و مدت خلافت او چهار سال و نه ماه بود و شب نوزدهم رمضان سنهء ثمان و ثلاثين هجري در مسجد كوفه وقت سحر در نماز عبد الرحمن بن ملجم لعنة اللّه عليه او را ضربت زد و در بيست و يكم بدار بقا پيوست و مدت عمر او شصت و سه