دويم عمر بن خطاب ، و مدت خلافت او ده سال و هشت ماه و نه روز بود ، و در عهد خلافت او هم اسلام قوى حال شد و أكثر بلاد عجم عرب را مسلم گشت ، و در مملكت قواعد معدلت تمهيد يافت ، و از هيبت و سياست عمرى و مكانت او در امارت و ملكپرورى شياطين الانس و الجن محبوس و مأيوس ماندند ، و او پيوسته بتدبير ملك و تمهيد ملت مشغول بودى ، و يك لحظه نياسودى و برقرار ما تقدم تواضع و احترام و تعظيم و اكرام بجاى آوردى ، و هرگز سير نخوردى و دلير نخفتى .
چون عمر او به شصت و سه سال رسيد روز چهار شنبه نهم ربيع الاول و بقولى بيست و نهم و بقول اكثر أهل تواريخ بيست و هشتم ذيحجه ابو لؤلؤ فيروز غلام مغيرة ابن شعبة او را در مسجد مدينه ، و بعضى گويند در آسيابى كه از براى او ساخته بود بخلوت دريافت و كارد زد و بگريخت ، و سنه اربع و عشرين هجرى بود كه وفات يافت .
سيم عثمان بن عفان ، و مدت خلافت او دوازده سال به دوازده روز كم بود چون خلافت به دو مقرر شد بفرستاد مروانرا كه رسول صلّى اللّه عليه و إله و سلّم از مدينه رانده بود بنا بر قرابت طلب داشت و نيابت به دو تفويض كرد ، مروان تغيير سيرت شيخين فرمود ، و دربان بر در نشاند ، و پردها بر در آويخت ، و رسوم سلاطين و ملوك پيش گرفت ، و بيت المال بر أقارب و خويشان قسمت ميكرد ، جمعى بدين سبب با عثمان متغير شدند و به قصد او برخاستند .
و آخر الامر بواسطه قضيهء محمّد بن أبي بكر كه چون توليت مصر به دو مفوض فرموده و به طرف مصر روانه كرد ، در عقب او مروان با اهل مصر نامه نوشت كه :
اعلموا ان محمّد بن ابي بكر بعثناه إليكم اميرا فاذا وصل إليكم فاقبلوه ، و نامه را بر عثمان عرض كرد و بعد از توقيع او دو نقطه بر بالا نهاده فاقتلوه ساخت ، و بدست قاصدى داد و بمصر فرستاد ، و در راه قاصد بمحمد رسيد و او از مكر مروان مى انديشيد قاصد را بگرفت و تفتيش كرد و آن نامه بيافت و از آنچه باز گرديد و به
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٢٥