شما باز دارم ، پرويز جامه به دو داد با بسطام بيرون آمد و روانه شد .
بندويه در دير استوار كرد و جامها بپوشيد و بر بالاى دير رفت لشگر چون در رسيدند بندويه را به آن جامها ديدند پنداشتند پرويز است بنابر آنكه در آن زمان كس را ياراى آن نبود كه زيب و زينت پادشاهان بر خود كند و پيرامن دير فرود آمدند بندويه گفت دانيد كه مرا از اين جا راه گريز نيست خواهم مرا امروز و امشب مهلت دهيد تا به عبادت و استغفار مشغول شوم .
لشگر به آن اجابت كردند و او دو روز در آنجا بسر برد ، پس بيرون آمد لشگريان چون او را بديدند و از حيلت او آگاه شدند او را پيش بهرام بردند بفرمود تا او را محبوس گردانيدند ، پرويز رفت و دختر قيصر را بخواست و لشگرى گران برداشت و بعراق آمد و با بهرام محاربت كرد ظفر او را شد بهرام بگريخت و بتركستان رفت .
و گويند ملوك شيروان از نژاد وىاند پرويز در جبار و كامكارى بمرتبه رسيد كه بر تمامت ملوك جهان تفوق جست ، و مدت ملك او قريب بسى و هشت سال بود .
چون مصطفى صلّى اللّه عليه و إله بملوك أطراف نامها نوشت و ايشان را باسلام دعوتكرد به او نيز نامه فرمود ، چون نامه به دو رسيد و نام پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله را بالاى نام خود بديد بدريد و بينداخت و به عامل يمن نوشت كه جمعى را با آنشخص كه در تهامه دعوى پيغمبري ميكنند بگيرند و پيش من آرند ، عامل يمن فيروز ديلمى را بدان شغل پيش پيغمبر فرستاد ، چون ايشان به حضرت رسالت رسيدند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود پرويز را پسر او شيرويه دوش هلاك كرد شما باز گرديد ، ايشان آن تاريخ را قيد كردند و همانجا توقف نمودند بعد از چند روز خبر قتل او بديشان رسيد آن جماعت همه مسلمان شد .
بيست و دويم شيرويه و مدت ملك او هشت ماه گويند چون پدر را با هفده تن از برادران و برادرزادگان خود بواسطه شيرين بكشت و رنجور شد و به علت
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢٢١