او را رسوا نخواهد كرد .
و گويند در عهد دولت او شخصى از ديگرى خانه بخريد و در آنجا گنجى يافت گنج همان جا بگذاشت و پيش فروشنده خانه رفت ، و گفت گنج از آن تو باشد بيا و بردار ، آنشخص گفت من خانه به تو فروختم و مرا از گنج خبر نيست از آن تو باشد ، ميان ايشان منازعت افتاد ، هر دو پيش انوشيروان رفتند و اين حال عرضه كردند ، انو شيروان از آن حالت شادمان شد و از ايشان پرسيد كه هر يكى را چند فرزند است ، يكى گفت من پسرى دارم ، و ديگرى گفت من دخترى دارم انو شيروان فرمود تا آندختر را بدان پسر دادند و آن گنج بديشان داد .
و از غايت معدلت او مملكت چنان مأمور بود كه او از براى امتحان خود را رنجور ساخت ، و گفت دواى من آنست كه از خرابه خشتى بياورند و در قدحى آب بشويند و آن آب بر دست و پاى من ريزند ، هر كه زودتر بياورد او را خلعتى گرانمايه بخشم ، ملازمان حضرتش چون سخن بشنيدند بطلب آن در اطراف برفتند و جستجوى بسيار كردند چون حاصل نشد ، باز گشتند و عرضه داشتند كه از معدلت پادشاه در مملكت خرابه نيست ، انو شيروان از آن سخن خرم شد و سر به زمين نهاد و شكر كرد .
و ولادت پيغمبر ما صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آخر عهد او بوجود آمد و در آندم آتشكدهها فرو مرد دوازده كنگره از ايوان انو شيروان بيفتاد انو شيروان از آن متفكر شد و سطيح كاهن را بخواند و حال با او گفت سطيح گفت ايندليلست بر ولايت پيغمبر آخر الزمان و استيلاى امت او بر جمله آتشكدهها ، و بعدد هر كنگره كه افتاد يكى از فرس پادشاهى كند پس پادشاهى منقطع شود و مدت ملك او چهل و هفت سال و هفت ماه باشد .
بيستم هرمز بن انو شيروان او پادشاهى بود عادل اما پيوسته مردمان دون را تربيت كردى و در زمان او خاقان بخراسان آمد و كس به هرمز فرستاد كه من عزيمت روم دارم بفرما تا پلها راست كنند و در منزل علوفه مهيا دارند ، هرمز بهرام
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 219
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢١٩