شد آخر الامر با او صلح كرد و تحفها داد شمر ذو الجناح بگذشت و بما وراء النهر رفت و آن طرف را فرو گرفت .
نوزدهم انو شيروان بن قباد او پادشاه كامكار بود عهود و وصاياى اردشير پيش نهاد و بطريقت او ميرفت و وزارت ببوزرجمهر داد ، و با وى و ديگران مدبران در كار مزدك مشورتكرد ، رأى ايشان بر آن قرار گرفت كه او را بمكر و حيله دفع بايد كرد ، پس او را به خود نزديك كرد و معزز گردانيد و بلطايف حيل ازو تفصيل اتباع و اعوان خواست ، و به هر طرف بر گماشتگان خود خط فرستاد تا كسانى را كه از اتباع او آنجا باشند هلاك كنند .
در روز مهرجان مزدك و اتباع او را حاضر كردند و بفرمود تا همه را هلاك كردند ، و بعد از مدتى عزم روم كرد و ملك روم را مقهور گردانيد ، و باز پادشاهى به دو داد بقرار آنكه بهر چند سال بدرگاه آيد .
و از آنجا بازگشت و به قصد خاقان بتوران رفت ، و بعد از محاربات بسيار خاقان از سر عجز بمصالحت گرائيد و دختر خود را به دو داد ، چون بازگشت گفتند قبچاق در بند را خراب كردند و مستولى شدند ، آهنگ ايشان كرد و ايشانرا ذليل گردانيد و در بند را عمارت كرد و بفرمود تا حصنها ساختند و راهها را از دزدان و مفسدان ايمن گردانيدند .
و در زمان او سيف ذو اليزن از أبناى ملوك حمير پيش او آمد و استمداد كرد بر مسروق بن ابرهه كه سورة الفيل در شأن او آمده است ، انو شيروان مدد داد تا يمن از ايشان مستخلص گردانيد ، و از ملوك عجم هيچيك بانصاف به دو نرسيدند .
گويند روزى در بزم او جامى گرانمايه مرصع بجواهر گم شد و او ديده بود كه آن جام را كه دزديد ، شراب دارند اگر دكهاى حاضران مجلس هيچكس بيرون نرويد تا تفتيش كرده شود ، انو شيروان شرابدار را بخواند و گفت بگذار تا هر كه خواهد برود چه آنكس كه جام گرفت باز نخواهد داد ، و آنكس كه ازو واقفست
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 218
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢١٨