ايشان دو گروه شدند و مخالفت و منازعت هر چه تمامتر ميان ايشان ظاهر شد ، بهرام گفت ملك ميراث منست و امروز ديگرى دارد مرا و او را با هم رها كنيد تا هر كه چيره آيد ملك او را بود ، يا تاج را ميان دو شير بنهيد هر كه بردارد ملك او را باشد .
ايشان تاج را ميان دو شير بنهادند بهرام گفت نخست تو ميروى يا من ؟
كسرى گفت تو بدعوى آمدهء بيشتر ترا بايد رفت ، بهرام قصد تاج كرد شير روى به دو نهاد او برجست و بر پشت شير نشست و سرش را بكوفت ، پس بدآنشير ديگر حمله برد و او را نيز هلاك كرد و تاج برگرفت و بر سر نهاد ، كسرى چون چنان ديد بر پاى او بوسه داد و عذر خواست و همگنان به خدمت او كمر بستند .
و در زمان او خاقان با دويست و پنجاه هزار مرد از جيحون بگذشت ، بهرام چون از آن آگاه شد هفت كس را از اقارب خويش و سيصد مرد را از اصفهندان ( سپهبدان خ ) و هزار سوار مبارز برگزيده و گفت به آذربايجان ميروم تا آتشكاهرا زيارت كنم و از آنجا با رمنيه به شكار روم ، چون باز گردم بتدبير كارزار مشغول شوم ، بزرگان فرس بخاقان نوشتند كه بهرام گريخت و ما محكوميم ، خاقان به ايمنى تمام ميامد .
بهرام دو روز به راه آذربايجان ميرفت پس راه بگردانيد و چنان كه كس از حال او آگاه نبود قصد خاقان كرد تا يكمنزلى بخاقان رسيد فرود آمد و جاسوس فرستاد و از حال او تفحص كرد ، شبانه بر سر او شبيخون برد و از هر جانب دويست مرد بداشت تا چون فغان از لشكرگاه برآيد نام بهرام ياد كنند و طبل بزنند ، و خود با خواص براند و بر در خيمه رفت و چاوشان را كه بر در خيمه بودند بكشت و در خيمه رفت و سر خاقان ببريد و از چپ و راست بر آن لشگر حمله ميبرد خلق بسيار در آنشب گشته شد و بقيه منهزم شدند .
بهرام بشارتها به اطراف فرستاد و با غنيمت فراوان قصد هند كرد ، ملك هند چون از آمدن او خبر يافت با هدايا و تحف بسيار پيش آمد و انقياد نمود
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 216
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص٢١٦