تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
و چاه‌هاى ايشان را انباشته كرد ، و از آنجا متوجه روم شد و قسطنطنين يونانى را مقهور گردانيد و بازگشت ، و او شهرهاى بسيار در ممالك قسطنطنين بنا كرد همچو نيشابور و مداين و ايوان نيز در مداين او بنا فرمود ، و مدت ملك او هفتاد دو سال بود . دهم شاپور بن شاپور و او پادشاهى مشفق بود و خلقى پسنديده داشت و مدة پادشاهى او پنجسال و پنج ماه بود ، گويند روزى در خيمه نشسته بود بادى عظيم برخاست و خيمه را بينداخت چوب خيمه بر سر او آمد و او را هلاك كرد . يازدهم بهرام بن شاپور و او را كرمانشاه نيز خوانند جهت آنكه در ايام پدر و برادران در ملك كرمان بود و او بيشتر اوقات بعيش و لذات مشغول بودى و با تدبير ملك نپرداختى و مدت ملك او يازده سال بود . دوازدهم يزدجرد بن بهرام كه او را يزدجرد بزه‌كار خوانند و مردى بدنهاد و متكبر بود ، بزرگان را خوار داشتى و بيگناه قصد مردم كردى ، و مدت ملك او بيست و يكسال بود . گويند روزى اسبى بغايت نيكو بيامد و بر در قصر او بايستاد هركه خواست كه آن اسب را بگيرد نتوانست ، يزدجرد از قصر به زير آمد و پيش اسب رفت اسب او را مسخر شد و او بدست خود زين برو مينهاد ، اسب ناگاه لگدى بر سينه او زد و او را هلاك كرد و اسب ناپيدا شد . سيزدهم پسر او بهرام كه او را بهرام گور گويند ، يزدجرد او را بمنذر كه پادشاه يمن بود سپرده بود تا تربيت او كند ، چون يزدجرد هلاك شد و مردم از او بستوه آمده بودند گفتند پسر او در ميان عرب پرورش يافته است و آداب فرس نداند ، اتفاق كرده كسرى نامى را كه هم از اولاد اردشير بود بپادشاهى بنشاندند ، بهرام روى بديشان نهاد و بسر حد فرس رسيد ، امرا و أكابر عجم پيش بهرام آمدند و ستم‌هائيكه پدر او كرده بود برشمردند ، گفتند ما بدين سبب دست در ديگرى زديم و بهرام ايشان را تصديق كرد و بمعدلت و عاطفت وعده داد .