تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
و گويند هفتصد گردون آرد در مطبخ او به كار شدى و او پيوسته نان جو خوردى و همه شب به عبادت حق مشغول بودى ، و او را تختى بود طول و عرض آن چهار فرسنگ در چهار فرسنگ با تمامت أركان مملكت بر آن تخت نشستى و باد را فرمودى تا آن تخت را برداشتى و بهر طرف كه خواستى رسانيدى قال اللّه تعالى :
« وَ لِسُلَيْمانَ الرِّيحَ غُدُوُّها شَهْرٌ وَ رَواحُها شَهْرٌ »
. گويند روزى از روزها كه باد آن تخت را برداشت در خاطر او بگذشت كه بالاتر ازين عظمت نتواند بود دريغ اگر اين سلطنت را بقاى بود ، در حال تخت در تزلزل آمد و مردم همه بترسيدند سليمان بانگ بر تخت زد كه : استقم ، از تخت آوازى شنيد كه : تستقم حتى استقم ، سليمان دريافت كه آن تزلزل از چه بود استغفار كرد . و همچنين نقلست كه بواسطهء آنكه سليمان روزى از كثرت قضايا و مرافعات مردم ملول شده بود يك قضيه را در توقف داشت و از تخت به زير آمد و مدت چهل روز مرغان و ديوان از فرمان او بيرون شدند و بر تخت نتوانست نشست . و بعضى گفتند كه سبب زوال ملك او در آنمدت چهل روز آن بود كه دختر ملك روم را از براى سليمان آورده بودند و آنزن پيوسته غمناك بودى ، سليمان از او پرسيد كه حال تو چيست ؟ گفت مرا آرزوى پدر و مادر مىكند اگر فرمان دهى تا صورت ايشان بر جائى نقش كنم و ملالت خود را در آن صورتها دفع كنم ، سليمان اجازه داد و آنزن صورتى چند ترتيب داد و هر روز سه نوبت پيش آن صورتها ميرفت و ايشانرا سجده ميكرد و تمامت دختران با او موافقت ميكردند تا چهل روز برآمد ، آصف كه اعلم بنى اسرائيل بود وزير او از آنحال وقوف يافت و هيجده روز پيش سليمان نيامد ، و سليمان او را طلب كرد و گفت : سبب تخلف چه بود ، آصف گفت من چگونه پيش كسى روم كه در خانه او صورتها را سجده ميكنند ، در حال خانه رفت و آن صورتها را خراب كرد ، پس مقدار آن مدت حق تعالى تخت از او باز گرفت و عمر سليمان هفتصد و دوازده