در تفاسير چنانست كه حق تعالى گرك را امر كرد تا گوسفندان او را نگاه داشتند ، و دو شير را برگماشت تا فرزندان او را نگاه ميداشتند ، و چشمهء آب همانجا جهت ايشان روانكرد هر روز خوانى پر از نعمت ديدندى كه پيش ايشان آمدى ، تا مدت هشت ماه كه موسى را بأحوال فرعون مشغول بود .
و چنان كه مشهور است فرعون را غرق گردانيد و بر بنى اسرائيل حاكم شد و اگر بشرح و بسط آن مشغول گرديم بتطويل انجامد ، و عمر موسى صد و بيست سال و بعد از آن هيجده تن از فرزندان هارون كه آخر ايشان ايشبو پسر شاول بود كه او را طالوت خوانند بر بني اسرائيل حكم كردند ، و مدت ملك ايشان پانصد سال بود .
داوود عليه السّلام هم كه از پيغمبران بني اسرائيل بود بر ايشان حاكم شد و ايزد تعالى او را بسه چيز از ديگر انبيا ممتاز گردانيده بود : يكى آواز خوش چنان كه او به زبور خواندن مشغولشدى همهء وحوش و طيور جمعشدندى ، دوم قوت دست چنان كه آهن بدست او همچو موم شدى ، سيم قوت دل چنان كه از هيچ چيز نترسيدى و بدآن سبب بيشترين جبابره را همچو جالوت و غيره او هلاك كرد .
روزى در خاطرش آمد كه حق تعالى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب را بسيار ذكر كرده چه بودى مرا نيز ياد كردى ، ندا آمد كه اى داوود ايشان رضاى من بر مال دنيا و فرزندان خود اختيار كردند و دل در غير من نبستند و به هيچ فتنه نشدند ، داوود گفت : من نيز دل در غير تو نبستم و بر كسى فتنه نكشتم ، ندا رسيد كه اگر بوقت آنكه بلائى به تو رسد فتنه نشوى دعوى تو راست بود .
پس داوود در عبادت بيفزود و از دنيا اجتناب مينمود ، تا روزى در محراب نشسته به خواندن زبور مشغول بود ناگاه مرغى بس غريب از روزنه خانه درآمد و بر زانوى داوود نشست ، داوود در صورت او متحير شد و دست بر پر و بال او ميماليد آن مرغ باز از آن روزنه بيرون پريد ، داوود را از حال آن مرغ عجب آمدى بر خواست و از آن روزنه نگاه كرد تا آن مرغ از كدام طرف ميرود ، زنى ديد كه
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: أبو الحسن الشعراني
ص١٩٤