تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و مسجد اقصى بايستاد چنان كه از پرتو آن نور انوار سيارات و ثابتات محو شدند ، و روشنائى آن بشرق و غرب عالم رسيد . ايشان هر دو پيش عبد المطلب آمدند و خواب خود به دو عرض كردند ، عبد المطلب گفت : عجب حالتى است من نيز امشب در خواب ديدم كه درختى پشت من رسته بود كه سر آن درخت به آسمان ميرسيد و شاخه‌هاى او اطراف عالم را فرو گرفته اهل عالم دست در آن درخت و شاخهاى او ميزدند هر چند من نيز سعى كردم دست بدان نرسيد . چون روز شد عبد المطلب كهنه را طلبداشت و خوابها را بر ايشان عرضه كرد ايشان گفتند : شما را فرزندى شود كه كوس دولت او بشرق و غرب عالم رسد و جهانيان به دو راه يابند أما تو ايام دولت او را درنيابى پس عبد المطلب روز و شب در حال رعايت آمنه ميكوشيد تا ولادت نزديكشد روايتى چنانست كه آمنه به زيارت خانهء كعبه رفته بود و از آن غافل كه وضع حمل نزديكست و همانجا بار بنهاد . و روايتى ديگر آنست كه عبد المطلب بر در خانه كعبه نشسته بود ، و بيشتر قريش پيش او حاضر بودند ، ناگاه از چهار ركن خانه آواز آمد كه
« لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ »
و بتان همه سرنگون شدند ، و آتشكدها فرو مردند ، و ايشان از آنحالت در حيرت شدند ، عبد المطلب روى به خانه عبد اللّه نهاد چون بدر خانه رسيد بشارت دادند كه عبد اللّه را پسرى آمد ، عبد المطلب شاديها نمود و بفرمود تا گوسفندان و شتران بسيار قربان كردند ، و تمامت اهل مكه را بخواندند ، و دعوتى ساخت كه هرگز مثل آن در مكه معهود نبود . و قول أبو معشر مكّى « بلخى خ » آنست كه ولادت او روز آدينه وقت طلوع آفتاب بود بطالع ميزان هفتم ربيع الأول و بروايتى ديگر هفدهم ، و بقولى دوشنبه بطالع جدى دوازدهم ربيع الاول ، و پدر او عبد اللّه پيش از ولادت او درگذشت ، و بروايتى بعد از چهارده روز از ولادت او درگذشت ، و بروايتى بعد از هشت روز .