تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
سر به شانه ميكرد چنان كه هرگز مثل آنصورت نديده بود ، داوود با آنكه نود و نه زن داشت بر او فتنه شد و آنزن از نسل يوسف بود و شوهر او را اوريا نام بود ، داوود اوريا را أمير لشكر كرد و بجهاد فرستاد ، اوريا آنجا در جنگ كشته شد ، داوود كسى پيش زن او فرستاد تا او را در عقد خود آرد آنزن گفت : بدآن شرط زن داوود ميشوم كه اگر مرا پسرى بشود او را وليعهد خود گرداند ، و او همه شب پيش من باشد داوود قبول كرد و او را بخواست ، و سليمان از آن زن بود . بعد از آن داوود روزى در محراب نشسته بود ناگاه از طرف محراب دو شخص آمدند چنان كه حقتعالى فرمود : « هل اتاك نبؤ الخصم اذ تصوروا المحراب اذ دخلوا على داود ففزع منهم » . يكى از ايشان گفت اين برادر منست و او را نود و نه گوسفند است و مرا يكى بيش نيست با من درشتى مىكند و ميگويد آن نيز به من ده ، و هو قوله تعالى :
« إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ فَقالَ أَكْفِلْنِيها وَ عَزَّنِي فِي الْخِطابِ »
داوود گفت :
« لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ »
ايشان چون اينجواب بشنيدند تبسم كردند و از چشم او غايب شدند . پس داوود دريافت كه آنحال فتنه شدن اوست و دل به ديگران دادنست و از آن استغفار كرده مدت دوازده سال ميگريست و ميناليد تا حقتعالى توبه او را قبول كرد چنان كه فرمود :
« وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ أَنابَ »
و داوود را دوازده پسر بود سليمان را كه از همه كوچكتر بود وليعهد خود گردانيد چنان كه حقتعالى فرمود ،
« وَ وَرِثَ سُلَيْمانُ داوُدَ »
و مدت عمر داوود صد سال بود . سليمان عليه السّلام چون بخلعت نبوت مشرف گشت از حقتعالى درخواست كرد كه او را سلطنتى بخشد كه هيچكس را مثل آن نبوده باشد ، و هو قوله تعالى :
« رَبِّ اغْفِرْ لِي وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي »
حقتعالى دعاى او را مستجاب گردانيد و هر چه ما تحت فلك قمر بود از جن و انس و وحوش و طيور و ساير مخلوقات در فرمان او گردانيد .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 195 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي