تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
و اسم معرب اگر جرّ و تنوين درو رود آن را منصرف خوانند همچو زيد و رجل و الا غير منصرف همچو احمد و ابراهيم ، و اسباب مانعه از صرف بمذهب صحيح نه‌اند : علميت ، عجمه ، جمعيت مخصوصه ، تركيب امتزاجى ، عدل ، تانيث ، صفت اصلى ، وزن فعل ، الف و نون مزيدتان و بعضى دو ديگر زياده كنند يكى شبه الف تانيث هم چو الف ارطى ، و دوم مراعات اصل همچو در احمر چون علم سازند « 1 » و بعد از آن تنكير كنند و بعضى دو ديگر برين مجموع زياده كنند يكى تكرر و دوم عدم نظير . و صدر الافاضل گفته است سبب منع صرف دو چيز است يكى تركيب و دوم حكايت . و هر يكى ازين اسباب فرع‌اند مر اصليرا چه علميت فرع تنكير است و عجميت فرع عربيت و جمعيت فرع واحد و تركيب فرع افراد و عدل فرع معدول عنه و تانيث فرع تذكير و صفت فرع موصوف و وزن فعل فرع وزن اسم و الف و نون مزيدتان فرع آنكه برو اين هر دو زياده كنند . و هر اسمى كه درو از اين اسباب دو سبب يا يكى كه قايم مقام هر دو باشد همچو جمعيت و الفى تانيث ، متحقق شود آن اسم غير منصرف باشد همچو ابراهيم كه درو علميت است و عجميت ، و مساجد كه درو جمعيت مخصوصه است قايم مقام دو سبب ، و معدى كرب كه درو تركيب است و علميت ، و ثلاث و عمر كه در اول عدل تحقيقى است و صفت و در دوم عدل تقديريست و علميت ، و طلحه و زينب كه در اول تانيث لفظيست و علميت و در دوم تانيث معنويست و علميت ؛ و حبلى و صحراء كه در اول الف تانيث مقصوره است و در دوم ممدوده كه هر يكى قايم مقام دو سبب است ، و احمر كه درو صفتست و وزن فعل ، و سكران كه درو الف و نون مزيدتانست و صفت . وجوه اعراب در اسم بحسب استقراء در ده منحصر است چه اعراب يا لفظى است يا تقديرى يا هم لفظى و هم تقديرى و هر يك از اينها يا تحركت است يا
هامش
( 1 ) در اشعار الفيه است و اصرفى ما نكرا من كل ما التعريف فيه اثرا ، يعنى آنچه بسبب معرفه شدن غير منصرف گردد مانند احمر اگر نكره شود بانصراف باز گردد اما آنكه تعريف در آن اثر نكرده و پيش از علميت نيز غير منصرف بود چون بتنكير باز گردد همچنان غير منصرف بماند .