تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
زمانى گفت ماشانى الاطول انفى « 1 » وليد را از آن جواب شگفت آمد ، عمر بن عبد العزيز گفت يا اعرابى ان الامير يقول ما شأنك بالرفع ، اعرابى گفت جئت لخصومة مع ختنى وليد گفت من ختنك بفتح نون « 2 » اعرابى گفت و ما سؤال الامير من هذا الامر الشنيع رجل من احياء العرب كان يختن الناس ، وليد از جواب اعرابى در تعجب افتاد باز عمر گفت ان الامير يقول من ختنك بالرفع ، اعرابى بگفت قصه خود را ، وليد از عمر بن عبد العزيز پرسيد اين چه حالت بود كه اعرابى از سخن من معنى ديگر فهم ميكرد ، عمر سبب اختلاف معانى را بسبب اختلاف حركات با او تقرير كرد وليد را بسبب آن در تعليم اين صناعت هوسى تمام پديد آمد و چون خلافت بعمر بن عبد العزيز رسيد علما و ادبا را تربيتى عظيم ميكرد و در عهد او خليل ابن احمد بصرى و سيبويه و اخفش بكمال رسيدند . و از جمله لطايف نحو آنست كه اگر شخصى با يكى گويد من ضربك فهو حر هر غلام كه آنشخص را بزند آزاد شود اما اگر گويند من ضربته فهو حر بجز مضروب اول آزاد نشود و فرق آنست كه فاعل جزء فعلست و در عموم و خصوص با فعل باشد بخلاف مفعول كه او را با فعل اين اختصاص نيست و اگر شخصى گويد ما باللّه حاجة فيظلمك بضم ميم نسبت ظلم با حق تعالى لازم آيد و اگر بفتح ميم گويند نفى ظلم از او معلوم شود « 3 » و اين فرق از نحو معلوم گردد . و عادت نحويان چنان است كه ابتدا به كلمه كنند و كلمه لفظيست موضوع براى معنى مفرد و اين منحصر است در اسم و فعل و حرف ، چه كلمه خالى نباشد از آنكه دلالت
هامش
( 1 ) وليد پرسيد ما شانك و همزه‌شان را چنان كه رسم عرب است بتخفيف گفت مانند باع از بيع ، اعرابى پنداشت شان از شين است يعنى چه چيز روى ترا زشت كرد و در جواب گفت هيچ چيز روى مرا زشت ننمود مگر درازى بينى من . ( 2 ) ختن برفع داماد است و ختن بفتح نون فعل ماضى از ختنه كردن ( 3 ) معنى جمله اول آن است كه خداى حاجت ندارد و به تو ستم مىكند و معنى دوم آنست كه خداى حاجتى ندارد تا ستم بر تو كند
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 64 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي