تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
كند بر معنى بنفس خود يا نه ، اگر دلالت نكند حرف و اگر دلالت كند : مقترن باحد ازمنه ثلاثه باشد يا نه ، اگر باشد فعل و اگر نه اسم . اگر گويند كلمه جنس اسم و فعل و حرفست يا بمنزله جنس و بر جميع تقادير بايد كه عام‌تر از اسم باشد ، و چون خاصه اسم كه آن لام تعريفست درو رفته فردى باشد از افراد اسم ، و حينئذ بايد كه خاص‌تر بود از اسم ، پس يك چيز در يكحال هم اعم از اسم بود و هم اخص ازو ، و اين محال است ، جواب گوئيم كه جنس مدلول كلمه است نه لفظ او و آنچه فرد است از افراد اسم ، لفظ كلمه است . و كلام - قوليست كه متضمن دو كلمه باشد باسناد . و اسناد صورت نبندد الا ميان دو اسم همچو زيد قايم يا ميان فعل و اسم همچو قام زيد . و اسم كلمه ايستكه دلالت كند بر معنى در نفس خود غير مقترن باحد ازمنه ثلاثه و از علامات او آنست كه جرّ و تنوين و لام تعريف برو برند همچو مررت بزيد و همچو و الرجل و اضافه و اسناد كنند همچو غلام زيد و زيد قايم . و فعل كلمه ايستكه دلالت كند بر معنى در نفس خود مقترن باحد ازمنه ثلاثه ، و از علامات او آنست كه قد و سوف و سين در او برند و تاء تانيث ساكنه به دو پيوندد همچو ضربت و نعمت . و اعراب آنست كه آخر معرب به دو مختلف شود ، از حركات و حروف ، و آن چهار نوعست : رفع و آن علم فاعلست و هرچه به دو ملحق شود ؛ و نصب و آن علم مفعول است و هرچه مشابه او باشد ، و جر علم اضافه است و جزم مخصوص است بفعل مضارع و اسم اگر آخر او مختلف شود باختلاف عامل لفظا يا تقديرا باستقلال يا بتبعيت آن را معرب خوانند همچو جائنى زيد الظريف و رايت زيدا و عمرا و مررت بالقوم - كلهم و اقسام توابع در آخر ذكر كرده شود انشاء اللّه تعالى . و اگر آخر او باختلاف عامل مختلف نشود آن را مبنى خوانند همچو جائني هؤلاء و رايت هؤلاء و مررت بهؤلاء و اقسام مبنيات بعد از توابع ياد كرده شود انشاء اللّه تعالى .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 65 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي