خضعت و انقادت و به معنى دأب و عادت هم آمده است چنان كه هذا دينكم ابدا اى عادتكم ، و روز قيامت را جهة آن روز دين خوانند كه روز حساب و جزا و حكم و قضا و خضوع و انقياد است و مالكيت را بروز قيامت تخصيص كرد با آنكه او مالك همه ايام است زيرا كه در آن روز هيچ كس دعوى ملك نتواند كرد نه بحقيقت و نه بمجاز چنان كه امروز مىكنند و هو قوله تعالى لمن الملك اليوم للّه الواحد القهار و اجراى صفات مذكوره بر او بعد از حمد دليل است بر آنكه هر كه بدينصفات باشد هر آينه مستحق حمد و ثنا بود .
إيّا ضمير منصوبست و كاف و چيزهاى ديگر كه به دو لاحق شوند حروفىاند دال بر احوال مرجوع اليه از متكلم و مخاطب و غائب به مذهب سيبويه و مذهب خليل آنست كه إيا اسمى است مضمر مضاف با مضمر و قول ديگر ازو آنست كه اسميست مظهر كه قائم مقام مضمر نهادند و پيش مبرد و سيرافى اسمى است مبهم كه امر او باضافت با غير تخصيص يابد و پيش زجاج اسمى است ظاهر كه باضافت با ضماير مخصوص باشد و مذهب بعضى از كوفيان آنست كه اينكلمه و امثال او بتمامى اسمى مضمر است .
و تقديم بر نعبد از براى اختصاص بود پس معنى چنين بود كه نخصك بالعبادة و بعضى اياك بتخفيف خواندهاند و اياك بفتح همزه و تشديد و هياك بقلب همزه با ها چنان كه :
فهيّاك و الأمر الّذي إن تراحبت * موارده ضاقت عليك مصادره
و عبادت در اصل لغة خضوع است و انقياد چنان كه گويند بعير معبد و اينجا مراد غايت خصوع و تذلل است و كلبى گفت نعبد بمعنى نطيع است و مقاتل گفت بمعنى نوحد و التفات كرد از غيبت بخطاب چنان كه عادت عربستكه جهة تنبيه سامع بر اصغاء كلام و انشاط او باستماع ان از اسلوبى باسلوبى نقل كنند هم چو امرؤ القيس درين ابيات كه :