از قسمت بندگى و شاهى * دولت تو دهى بهر كه خواهى
از آتش ظلم و دود مظلوم * اسرار همه تراست معلوم
چون نيست بجز تو دستگيرم * هست از كرم تو ناگزيرم
پيش تو نه دين نه طاعت آرم * افلاس تهى شفاعت آرم
يكذره ز كيمياى اخلاص * گر بر مس من زنى شوم خاص
درهاى همه ز عهد خالى است * جز درگه تو كه لا يزاليست
در نعت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم :
إليك و إلّا ما تشدّ الرّكائب * و منك و إلّا ما ترام الرّغائب
و فيك و إلّا فالرّجاء مضيّع * و عنك و إلّا فالمحدّث كاذب
حسان گويد :
له همم لا منتهى لكبارها * و همّته الصّغرى أجلّ من الدّهر
له راحة لو أنّ معشار جودها * على البرّ كان البرّ أندي من البحر
فارسى
اى مسند تو وراى افلاك * صدر تو و خاك توده ، حاشاك
در راه تو زخم ، محض مرهم * بر ياد تو زهر ، عين ترياك
طغراى جلال تو لعمرك * منشور ولايت تو لولاك
هرچه آن سمت حدوث دارد * در ديده همت تو خاشاك
در عهد نبوت تو آدم * پوشيده هنوز خرقه خاك
آخر :
ايچشم و چراغ اهل بينش * مقصود توئى ز آفرينش
صاحبدل لا ينام قلبى * مهمان ابيت عند ربى
اى وصف تو لانبى بعدى * خود وصف تو بر زبان سعدى