و اينضعيف قصيده بر روضه مقدسه خوانده است و چند بيت از آن اين است :
هذه دار لمن أحببت قدما بالحمى * أم رياض القدس أم جنّات عدن قد أرى
ههنا اوطان أحبابي فداهم مهجتي * قف بها بشراك يا قلبي فقد نلت المنى
اين منم بر آستان خواجه هر دو سرا * يا خيال است اينكه اكنون نقش ميبندد مرا
اينكه مىبينم حقيقت دار ملك يثر بست * وينسراى دعوت سلطان خيل انبيا
جذبه لطفش مگر آورد اينجا موكشان * ور نه اين مسكين كجا و اينسعادت از كجا
اى زبانها لال و فكرت عاجز اندر مدح تو * وى بيانها قاصر و اوصاف تو بىانتها
نطق اين بيچاره در مدحت چه يا رد گفت چون * مادح ذات شريفت گشت نطق كبريا
وه چه باشد گفتهء چون من هزاران خاكسار * در ازاء سوره طه و ياسين و ضحى
در اكتساب شرف و رفعت و علو همت متنبى راست
إذا غامرت في شرف مروم * فلا تقنع بما دون النّجوم
فطعم الموت في أمر حقير * كطعم الموت في أمر عظيم
ترى الجبناء أنّ العجز حزم * و تلك خديعة الطّبع اللّئيم
للصاحب علاء الدين :
بنىّ اجتهد في اقثناء العلى * تفز باجتناء ثمار المنى