حزيرى در مقامه چهل و سيم بدانمعنى ايراد كرده
و - رب رأس حصيد لسان .
يعنى بسا سر كه او بريده زبانست .
ز - رجع على حافرته .
در حق كسى گويند كه با عادت بد خود رجوع كند .
ح - ركض ما وجد ميدانا .
ط - ربّ عين انمّ من اللّسان .
ى - رضيت من الغنيمة بالإياب .
اين مثل را امرء القيس گفت و مصراع اول او اينست كه : « وقد طوفت فى الافاق حتى » .
فصل دوازدهم [ امثالى كه با حرف زاء شروع مىشود ]
در آنچه اول او زا باشد مشتمل بر ده مثل :
ا - ألزيت في العجين لا يضيع .
در حق كسى گويند كه با خويشان نيكى كند .
ب - زلّة العالم يضرب بها الطّبل و زلّة الجاهل يخفيها الجهل .
و زمخشرى بر اين وجه آورده است كه :
زلّة العالم زلّة العالم .
و ميدانى در مجمع الامثال در باب همزه آورده است بر اين وجه :
إذ زلّ العالم زلّ بزلّته العالم .