از چيزى نفرت گيرد و او را بگذارد چنان كه هرگز ديگر پيرامون آن نگردد .
د - تمام الرّبيع الصّيف و مقصود از بهار آثار خوب و اطابت ثمار است كه ظاهر شود ، چون بيشتر او در تابستان باشد و آن وقت بكمال رسد بدان سبب گويند تمام الربيع الصيف و نيز گويند صيف بارانى است كه در آخر ربيع آيد و چون آن باران ببارد ربيع تمام شود و اين مثل مانند آنست كه گويند الاعمال بخواتيمها .
ه - ألتّمرة بالسّويق اين مثل آنجا گويند كه كسى را بر چيزى مكافات و و مجازات كنند .
و - أتعب من رايض مهر هر كه اسب كره را خواهد كه رام گرداند ناچار در رام كردن او رنج بيند گويند زنى رايضى را گفت چه سختست پيشه تو كه تو را همه مصالح و اسباب معاش از كون ميبايد ساخت « 1 » رايض گفت اى كدبانو دل خوش دار كه دورى ميان آلت كسب من و آلت كسب تو بيش از چهار انگشت نيست « 2 » و اين مثل را آنجا گويند كه كسى از كارى بتعب افتد .
ز - تجوع الحرّة و لا تأكل بثدييها يعنى اجرت شير نستاند .
ح - تحسبها حمقاء و هي باخس اى ذات بخس يعنى حقوق مردم را كم كند .
ط - تسألني برامتين شلجما رامتين موضعى است كه آب ندارد و از شهر و ولايت دور و بعضى گفتهاند رامة نزديك بصره است پس موضع ديگر را ضم كردند و رامتين گفتند و بعضى سلجما بسين ايراد كنند و هر دو بيك معنى آمده است .
ى - تعلّمني بضبّ أنا حرشته « 3 »
يا - تلدغ العقرب طبعا اين مثل در حق ظالم گويند يعنى هر جا كه
هامش
( 1 ) - يعنى از رنج سوارى
( 2 ) يعنى بسيار كمتر از چهار انگشت
( 3 ) مرا از سوسمارى خبر ميدهى كه خود شكار كردم