يا - ألبطنة تذهب بالفطنة يعنى پر خوردن زيركى را ببرد .
يب - برد غداة غرّ عبدا من ظماء « 1 »
يج - بالسّاعد يبطش الكفّ
يد - بال حمار فاستبال أحمرة « 2 »
يه - برق لو كان له مطر
يو - بيضاء لا تدجي سناها العظلم عظلم و سمه است و بعضى گفتهاند نيل است و بعضى گفتهاند شب تاريكست اين مثل در حق كسى گويند كه معروف و مشهور بود .
يز - بكلّ عشب آثار رعي و عجم گويند هر كجا رنگ و بو بود گفتگو بود .
يح - بعد كلّ خسر كيس « 3 »
يط - بين جبهته و بين الأرض جنابة يعنى هرگز نماز نميگذارد .
ك - ألبستان كلّه كرفس و چهار مثل آخرين از امثال مولد انست .
فصل چهارم [ امثالى كه با حرف تاء شروع مىشود ]
در آنچه در اول او تا باشد مشتملست بر بيست مثل :
اول - تضرب في حديد بارد در حق كسى گويند كه طمع در چيزى كرده باشد و حصول آن صورت نبندد و بعضى چنين روايت كنند كه ( هيهات تضرب فى حديد بارد ) بر اين تقدير از آن جمله باشد كه در اول او ها باشد و مصراع
هامش
( 1 ) هواى سرد بامداد بنده را بفريفت و آب با خود نبرد تا از تشنگى بجان آمد
( 2 ) خرى بول كرد و ديگر خران را هوس بول آمد .
( 3 ) هر زيانى بر هوش بيفزايد