تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 190

مساهمون:

ص١٩٠
يا - ألبطنة تذهب بالفطنة يعنى پر خوردن زيركى را ببرد . يب - برد غداة غرّ عبدا من ظماء « 1 » يج - بالسّاعد يبطش الكفّ يد - بال حمار فاستبال أحمرة « 2 » يه - برق لو كان له مطر يو - بيضاء لا تدجي سناها العظلم عظلم و سمه است و بعضى گفته‌اند نيل است و بعضى گفته‌اند شب تاريكست اين مثل در حق كسى گويند كه معروف و مشهور بود . يز - بكلّ عشب آثار رعي و عجم گويند هر كجا رنگ و بو بود گفتگو بود . يح - بعد كلّ خسر كيس « 3 » يط - بين جبهته و بين الأرض جنابة يعنى هرگز نماز نميگذارد . ك - ألبستان كلّه كرفس و چهار مثل آخرين از امثال مولد انست .

فصل چهارم [ امثالى كه با حرف تاء شروع مىشود ]

در آنچه در اول او تا باشد مشتملست بر بيست مثل : اول - تضرب في حديد بارد در حق كسى گويند كه طمع در چيزى كرده باشد و حصول آن صورت نبندد و بعضى چنين روايت كنند كه ( هيهات تضرب فى حديد بارد ) بر اين تقدير از آن جمله باشد كه در اول او ها باشد و مصراع
هامش
( 1 ) هواى سرد بامداد بنده را بفريفت و آب با خود نبرد تا از تشنگى بجان آمد ( 2 ) خرى بول كرد و ديگر خران را هوس بول آمد . ( 3 ) هر زيانى بر هوش بيفزايد
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 190 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي