و عجم گويند بسيار بد باشد از بد بدتر
ه - بعض البقاع أيمن من بعض .
گويند اعرابى بر سر راهى از معاويه سؤالكرد ؟ معاويه گفت :
ترا بر من چيزى نيست . اعرابى بگذاشت تا از آن موضع قدرى پيشتر رفت و باز ازو سؤالكرد . معاويه گفت نه اين ساعت سؤالكردى . اعرابى گفت بعض البقاع ايمن من بعض معاويه را از اين سخن خوش آمد و او را صله داد .
و - بشّر مال البخيل بحادث أو وارث اين از كلمات حضرت امير المؤمنين على عليه السّلام است وقتى گويند كه كسى از خست و بخل مالى نگاه دارد و نخورد و به كسى ندهد .
ز - ألباحث عن حتفه بظلفه و ميدانى در مجمع الامثال الباحث عن المدية آورده است و مديه بتازى كارد را گويند و بعضى عن الشفرة گويند و معنى هر دو بهم نزديگست و اصل مثل چنان بود كه شخصى صيدى گرفته بود و كارد نيافت كه او را ذبح كند آنصيد بدست خود خاك ميكاويد ناگاه كاردى پيدا شد و عجم گويد آتش بدست خود بر ريش خود زد .
ح - برّق لمن لا يعرفك يعنى تهديد هر كسى را كن كه ترا نشناسد
ط - به حمد اللّه لا بحمدك اين مثل عايشه گفت با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در وقتى كه آيه افك نازل شد . « 1 »
ى - باقعة من البواقع يعنى داهيه ايست از دواهى و باقعة از بقع مشتق است و بقع اختلاف رنگهاست و از اين جا گفتهاند الغراب الابقع و سنة بقعاء سالي را گويند كه در او گرانى و ارزانى باشد .
هامش
( 1 ) اگر روايت از عايشه صحيح باشد مراعات ادب در آن نشده است يعنى خدايرا سپاس گذارم نه ترا