يب - إنّ من البيان لسحرا اين لفظ رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است در وقتى فرمود كه عمرو بن اهتم و زبرقان بن زيد پيش او آمدند رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از حال زبرقان پرسيد .
عمرو او را بعباراتى هرچه تمامتر و پسنديده تر بستود ، زبرقان گفت يا رسول اللّه عمرو از خصايص ذات و محاسن صفات من بيش از اين داند اما حسدش نگذاشت كه ذكر كند . عمرو از اين سخن برنجيد و از مدح به هجو رفت و او را بكلمات قبيح و عبارات فضيح نكوهش كرد . رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از غايت فصاحت و بلاغت او در هر دو شيوه شگفت نمود و اين لفظ فرمود و اين مثل آنجا بايد گفت كه كسى زبان فصيح و بيان صحيح بگشايد و در مشكلات براهين لايح و دلايل واضح نمايد .
يج - إنّ المقدرة تذهب بالحفيظة « 1 » ابو عبيده آورده است كه يكى از اشراف قريش را با شخصى از ابناى عهد او عداوتى بود چون او را مقهور گردانيد دامن عفو بر جرايم او كشيد و اين لفظ گفت و اين مثل آنجا بايد گفت كه كسى بر خصم قادر شود و خواهد كه او را عفو كند .
يد - إذا جائت الحين حارت العين « 2 »
يه - إذا نزل القدر بطل الحذر .
يو - إذا ذكرت الذّئب فأعدّ له القضيب .
عجم گويند چون نام سك برى چوب دستى حاضر بايد كرد .
يز - إذا تخاصم السّارقان ظهر المسروق
عجم گويند چون دزدان بهم افتند كالا ظاهر شود .
يح - إذا افتقر اليهودي نظر في حسابه العتيق .
هامش
( 1 ) توانائى غيرت و كينه را فرو نشاند .
( 2 ) چون مرگ آيد ديده نا بينا شود .