تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
مكره و مضطر است چنان كه گويند : ملكى از ملوك اطراف كه بظلم منسوب بود ، عالمى پارسا را الزام كرد تا بر محضريكه در بسط معدلت و نشر مكرمت خود عقد كرده بود بتهديد و تعنيف خطوط از اهل ولايت خود ستده گواهى نويسد ، آنعالم بر آنجا نوشت كه ظاهر از ولات كه راعيان عباد و حافظان بلاداند آنست كه چون لباس نعمت پوشند در اظهار شكر منعم كوشند ، و بسوى عدل و صلاح گرايند ، و از موافقت ظلم و فساد تجنب نمايند : غرض آنكه اين كلمات بر طريق تعريض رانده است و خود را از شايبه كذب نگاه داشته چه اگر صريح نويشتى كه اين ملك بعدل و نيكوكارى موسوم است دروغ بودى . و - إنّما الأيدي بأصابعها و الملوك بصنائعها و اين مثل را در تنبيه بر محافظت اعوان و انصار و معاونت يكديگر زنند ، ز - إنّ البغاث بأرضنا لا تستنسر و در بغاث خلاف كرده‌اند ابن سكيت گفت بغاث مرغيست خاك رنگ بطى الحركت كوچكتر از زغن و فرا گفته كه بغاث بدترين مرغان را گويند و او را صيد نكند و بعضى گفته‌اند او واحد است و جمع او بغثان هم چو غزال و غزلان و بعضى گفته‌اند بغاث جمعست و واحد او بغاثه باشد چنان كه نعام و نعامه . و معنى مثل آنست كه ضعيف پيش ما قوى نشود و ذليل عزيز نگردد و حريرى ان البغاث بارضنا تستنسر گفته است يعنى خسيس در ملك ما بزرگى تواند كرد . ح - إليك يساق الحديث ابن كلبى گفت كه اين مثل عامر بن صعصعه زده است در وقتى كه وفات او نزديك آمده گويند فرزندان را بخواند تا وصيت كند چون فرزندان جمعشدند عامر زمانى خاموش بود يكى از فرزندان تقاضاى حديث كرد عامر گفت اليك يساق الحديث .
نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 185 | أبو الحسن الشعراني / شمس الدين محمد بن محمود آملي