تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 186

مساهمون:

ص١٨٦
و بعضى از ظرفا گفته‌اند مردى پيش زنى رفت تا از او خواستگارى كند چون بسخن مشغول شد آلت او قيام نمود دست بر سر او نهاد و گفت اليك يساق الحديث اين مثل جائى زنند كه كسى تعجيل كند و خواهد كه پيش از وقت خود را بكارى در افكند . ط - الّا حظيّة فلا أليّة اين مثل زنى زده است و سبب آنكه مردى بود كه هيچ زن ازو بهرمند نميشد چون اين زن را بخواست و زن هر چه مقدور بود بكوشيد تا مكر ازو محظوظ شود هيچ فايده نداد عاقبت او را طلاق داد پس اين مثل زد حظيه را مرفوع خوانند و حينئذ تقدير چنين باشد كه ان لم يكن حظية فما الوت جهدافى قصد الحظوة و منصوب نيز خوانند و حينئذ ( ان لم اكن ) تقدير بايد كرد و الية اگر بنصب خوانند خبر اكن مقدر باشد همچو حظيه و اگر برفع خوانند شايد كه خبر مبتدا محذوف باشد اى فانا غير الية ، و لا بمعنى غير بود هرچند لا به معنى غير بىتكرار استعمال نكنند . اما در امثال لكثرة دور انها على الالسن روا داشته‌اند و شايد كه لا بمعنى ليس باشد و الية اسم لا بود و خبر محذوف همچو در لا محاله و لا باس . و اكنون در هر چيزى كه شخص سزاوار آن باشد و سعى كند اما بواسطه مانعى بدان نرسد اين مثل زنند و بعضى گفته‌اند اين مثل در وقتى گويند كه مدارا كرده باشند تا به مقصود رسند و آن مدارا فايده نداده باشد و جوهرى در صحاح آورده كه معنى اين مثل اينست كه ان اخطاك الحظوه فيما تطلب فلا تأل ان تتودد الى الناس لعلك تدرك بعض ما تريد ى - إنّ الدواهى في الآفاق تهترس و هرس در لغة دق است يعنى آفتها و بلاها از كثرت بعضى مر بعضى را ميكوبند يا - إنّ المعاذير يشو بها الكذب يعنى عذر بىشايبه دروغ نتواند بود .