تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
و جاورنا عدوّا ليس ينسى * لعينا لا يموت فنستريح
و گويند چون آدم اين ابيات فرمود ابليس در جواب گفت :
تنحّ عن البلاد و ساكنيها * ففى الفردوس ضاق بك الفسيح
و كنت بها و أهلك في نعيم * و نفسك من أذى الدّنيا مريح
قبلت إذا مكايدتي و مكري * إلى أن فاتك الثّمن الربيح
فلو لا رحمة الجبّار أضحى * بكفّك من جنان الخلد ريح
و زعم اين طائفه آنست كه آدم به حكم و علم آدم الاسماء كلها بجميع لغات عالم بود و بعضى ديگر گفته‌اند اين ابيات در اصل عربى نبود و بعد از آن به زبان عربى آوردند . نخستين كسى كه شعر بپارسى گفت بهرام گور بود ، و سبب آن بود كه بهرام در ايام صبى پيش نعمان بن منذر ملك يمن بود « 1 » ، بنا بر آنكه نعمان دختر خود را به دو داده بود ، و او را پيش خود آورده بود ، و عرب را عادت چنان بود كه در وقايع و حروب اراجيز انشا كردندى و خود را ستودندى . بهرام طبع موزون داشت چون ارجوزهاى عرب بسيار شنيده بود روزى اين ارجوزه را در مدح خود انشا كرد :
منم آن ببر بيان و منم آن شير يله * نام من بهرام گور و كنيتم بوجبله
و او را اعراب بوجبله خواندندى جهت آنكه ضخامتى داشت ، و گويند وضع كنية از عهد او پيدا شد و سبب آن بود كه چون به يمن مىرفت هر يكى از بزرگان پسر يا برادر خود را با او بفرستادندى چون بهرام باز آمد و آنجماعت پيش مىآمدند بهرام ايشان را نمىشناخت چون تعريف هر يكى ميكردند ميگفتند
هامش
( 1 ) صحيح ملك حيره است نه يمن