ساكن است يكى الفى است كه بعد از ياست و دوم الفى است كه بعد از نونست پس اگر ميان دو ساكن هيچ حرف متحرك فاصله نباشد آن را مترادف خوانند همچون در ملال ، و اگر يكى بود آن را متواتر خوانند همچون در شيبانا ، و اگر دو باشد آن را متدارك خوانند همچون در ديارها ، و اگر سه باشد آن را متراكب خوانند همچو در عواقبها ، و اگر چهار باشد او را متكاوس خوانند همچو در قد جبر الدين الا له فجبر و عرب مصراع اخير را از بيت قافيه خوانند و بر تمامت بيت نيز اطلاق كنند چنان كه :
علىّ نحت القوافى من مقاطعها * و ما علىّ اذا لم يفهم البقر
و گاه بود كه قصيده را نيز قافيه خوانند چنان كه حسان گفته :
فنفحم بالقوافى من هجانا * و نضرب حين تخليط الدّماء
و چنان كه ديگرى گفت :
اعلّمه الرّماية كلّ يوم * فلمّا اشتدّ ساعده رمانى
اعلّمه القوافى كلّ حين * فلما قال قافية هجانى
فصل دوم [ حروف قافيه ]
در حروفى كه در قافيه شعر عرب رعايت آن كند و آنحروف پيش خليل ششاند .
اول حرف روى - و آن عبارتست از حرفى كه بيت بى او صورت نبندد و قافيه را از عين آن گزير نباشد و قصيده را نسبت بآنحرف كنند چنان كه اگر لام باشد گويند لاميست و اگر را باشد گويند رائيست و على هذا و همه حروف شايد كه روى واقع شوند مگر حروفى كه از براى اطلاق باشد همچو الف در شيبانا و همچو واو در :