تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى ) — صفحة 129

مساهمون:

ص١٢٩
شاعر نظمى كند كه آن را دو قافيه باشد پهلوى يكديگر چنان كه :
يا خاطب الدّنيا الدّنيّة إنّها * شرك الرّدى و قرارة الأكدار
دار متى ما أضحك من يومها * أبكت غدا بعدا لها من دار
و از پارسى چنان كه :
از شبه صد حلقه دارد بر سمن زلفين او * كى بود يك حلقه ارندر دست من پيراسته
آفتاب ديگر است اندر جهان رخسار او * بزمگه روشن به دو و انجمن آراسته
و بعضى گفته اند تشريع آنست كه بر هر قافيه اكتفا كنند معنى درست باشد و در ذو القافيتين اينمعنى لازم نيست چنان كه :
اى از مكارم تو شده در جهان خبر * افكنده از مهابت تو آسمان سپر
صاحبقران ملكى و بر تخت خسروى * هرگز نبود مثل تو صاحبقران دگر
چه اگر در اينجا بقافيه اول اكتفا كنند معنى درست درنيايد و اگر در ميان ايندو قافيه لفظى حاجب شود و در هر بيتى لفظى بعينه بياورند همچو رديف آن را محجوب خوانند چنان كه ( بيت )
پست شد بالاى سرو از قد يار اندر ارم * زشت شد از روى او رنگ نگار اندر صنم
گر پراكنده بگردد زلف او در گرد رخ * ظلمت اندر نور پندارى و نار اندر ظلم
بيست و سيم - ترجيع و آن شعرى را گويند كه خانه خانه بگويند و هر خانه را پنج بيت يا زياده و قافيه هر خانه مخالف خانهء ديگر باشد و هر خانه كه تمام شود يك بيت بيگانه بياورند آنگاه به خانه ديگر شوند و آن بيت را بند ترجيع خوانند و شايد يك بيت بود كه بعينه در آخر هر خانه خانه همان باز آورند يا بيتها مختلف بود بر يك قافيه چنان كه اگر آن بيت‌ها را جمع كنند خانه ديگر گردد و اينضعيف هر سه نوع را گفته است اما اينمقام تحمل آن نكند .