كلمات پيدا گردد چنان كه بمصر و يا كه مصحف او يمص روثا « 1 » باشد و از پارسى چنان كه كهتر تست « 2 » و دوم منتظم چنان كه :
انت الحبيب المحبب * يا حامل الفرقان انت الصابر
انت المحبّب و الحبيب الفاخر « 3 »
و از پارسى : ما در ميان دولت تو ميزييم بيستم - تزلزل و آن عبارت است از آنكه مدح هجو شود يا به عكس بتغيير حركت و سكون چنان كه بيت
ايا نعمان كذّبك الاعادى * فويل ثمّ ويل للمكذّب
و اگر بفتح ذال خوانند ذم باشد و از فارسى چنان كه : سخن هر سريرا كند تا جدار ، چه اگر به كسر جيم خوانند ذم بود و اگر ساكن باشد مدح .
بيست و يكم - مردف و آن شعريرا گويند كه رديف دارد و رديف آنست كه بعد از حرف روى بياورند و در هر بيت باز آيد .
خود را بحيل در فكنم مست آنجا * تا بنگرم آن جان جهان هست آنجا
يا پاى رساندم به مقصود و مراد * يا سر بنهم همچو دل از دست آنجا
و قدماء عرب رديفرا اعتبار نكردهاند اكنون بعضى بتكلف بياورند چنان كه در تعريب اين بيت :
القى متساكرا فؤادى ثمّة * كى انظر هل اهل و دادى ثمّة
امّا قدمى تنيلنى مقصودى * او اترك راسى كفوادى ثمة
و صنعت ترجمه نيز از اين دو رباعى معلوم شود و در قافيه مستوى شرح داده شود انشاء اللّه تعالى .
بيست و دوم - تشريع و آن را ذو القافيتين خوانند و ان عبارت است از آنكه
هامش
( 1 ) - سركين ميمكد .
( 2 ) - بتصحيف گه بريشت
( 3 ) مصحف صابر ضابر و حبيب خبيث و محب مخبث است .