اى آنكه جفات عادت و خوست * طبع تو ستمگر و جفا جوست
چندين ستم و جفا نه نيكو است * آخر بسرم گذر كن اى دوست
انگار كه خاك آستانم
و باشد كه بعد از هفت مصراع رجوع كنند و گاه باشد كه سه مصراع بر يك قافيه بگويند و بعد از آن يك بيت بياورند از آن خود يادگرى و با قافيه اصلى رجوع كنند .
سيزدهم - تلميع و آن عبارتست از آنكه يك بيت يا بيشتر بتازى گويند و يكى يا بيشتر بپارسى چنان كه « بيت » :
خداوندا ترا در كامرانى * هزاران سال بادا زندگانى
و قاك الله نائبة الليالى * و صانك من ملمّات الزّمان
يا يك مصرع بتازى گويند و يك مصرع بپارسى :
اى برده فراق تو دل و جان رهى را * ارحم فلقد صيّرنى العشق اسيرا
چهاردهم - تقطيع و آن عبارتست از آنكه در بيت كلماتى بيارند كه حروف هيچيك از آن در نوشتن نهپيوندد و انرا مقطع خوانند چنان كه :
زار و زردم ز درد آن دادار * درد دادار زرد دارد و زار
پانزدهم - توصيل و آن عبارت است از آنكه در شعر كلماتى بيارند كه هيچ حروف كلمه از آن جمله در نوشتن گسسته نباشد و آن شعر را موصل خوانند چنان كه حريرى گفت :
فتنتنى فجّننتنى تجنّى * بتجن يفتّن غبّ تجنّ
و از پارسى چنان كه :
تن عيشم نحيف گشت برنج * كل بختم نهفته گشت بخار
شانزدهم - حذف و آن عبارتست از آنكه متكلم در نظم يا در نثر تكلف كند تا يك حرف معين يا دو حرف يا زياده در تركيب او نباشد و آن را مجرد نيز