تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥

نگاهى به سراسر فصل

1 - در حديثى كه از پيامبر اكرم « ص » ( در « تذييل » ، حديث شمارهء « 2 » ) نقل كرديم اين جمله آمده است : « بعه كيف شئت ( 1 ) هرطور مىخواهى به فروش » . و اين تعبير - ظاهرا - مىفهماند كه به هر صورت كه مىخواهى به فروش نه به هر قيمت ؛ به دليل عموماتى ( و قواعد كلَّى ) كه مىگويد : - فروشنده بايد حق ديگران را بدهد ( نه كمتر ) ، و حق خود را بگيرد ( نه بيشتر ) ؛ - سود نگيرد يا سودى كم و اندك بگيرد ؛ - ظلم و اجحاف نكند و از حدود لازم نگذرد ؛ - تورّم در سود ايجاد نكند ، و امثال اين احاديث و عمومات . در اينجا صاحب « جواهر » سخنى دارد كه آنچه را ما گفتيم تأييد مىكند . عين عبارت ايشان اين است : « و الإذن بالبيع كيف يشاء ، محمول على ما هو الغالب ، من عدم اقتراح المجحف « 1 » اجازه دادن فروش به هر گونه كه بخواهد ، بر وضع غالب حمل مىشود ، كه پيشنهاد نرخى همراه با اجحاف در كار نباشد » . 2 - در عهدنامهء امير المؤمنين « ع » براى مالك اشتر نخعى ، در بارهء حكومت مصر ، در حقّ محتكر چنين آمده است : « فنكَّل به ( 2 ) او را كيفرى مايهء عبرت ده ! » . لغويان مىگويند : « نكَّل به ، صنع به صنيعا يحذّر غيره و يجعله عبرة له نكَّل به ، در جايى گفته مىشود كه شخص را چنان كيفر دهند كه ديگران را بترساند و مايهء عبرت همه بشود » . راغب اصفهانى مىگويد : « نكَّلت به ، إذا فعلت به ما ينكَّل به غيره . و اسم ذلك الفعل نكال ، قال : * ( فَجَعَلْناها نَكالًا لِما بَيْنَ يَدَيْها وَما
هامش
« 1 » . « جواهر » 22 / 486 .