تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
مىشد كه زمين نمىتوانست تحمّلش كند ، ( 1 ) و سرانجام به كارهايى دست مىزد كه به تلف شدن او منجر مىگشت ؛ بواقع اگر همهء نيازمنديهاى مردمان ( بىكوششى و كارى و زحمتى ) در اختيار ايشان مىبود ، زندگى ديگر گوارا نمىشد و از آن لذّتى براى هيچ كس فراهم نمىآمد ؛ آيا نديده اى كه اگر كسى مهمان قومى شود و مدّتى بماند و همهء آنچه مىخواهد از خوراك و پوشاك و پذيرايى در اختيارش باشد ، از بيكارى خسته و ملول مىشود ، و دلش مىخواهد خودش را به چيزى مشغول دارد ؟ پس بر اين قياس كن كه اگر آدمى در تمام عمر هر چه مىخواست در اختيار مىداشت به چه رنجى گرفتار مىشد . و حسن تدبير در چيزهايى كه براى انسان آفريده شده ، در آن است كه جايى براى كار آدمى در آنها باقى مانده است ، تا هم از بيكارى دلگير نشود ، و هم او را از پرداختن به چيزهايى باز دارد كه يا به دست نمىآيد ، يا به خير و صلاح او نيست . 6 الإمام الصّادق « ع » : يا مفضّل ! . . . انظر إلى العصافير كيف تطلب أكلها بالنّهار ، فهي لا تفقده ، و لا هي تجده مجموعا معدّا ، بل تناله بالحركة و الطَّلب ، كذلك الخلق كلَّه : فسبحان من قدّر الرّزق . . . فلم يجعل ممّا لا يقدر عليه ، إذ جعل للخلق حاجة إليه ، و لم يجعله مبذولا و ينال بالهوينا ، إذ كان لا صلاح في ذلك ، فإنّه لو كان يوجد مجموعا معدّا كانت البهائم تتقلَّب عليه و لا تنقلع حتى تبشم فتهلك . و كان النّاس أيضا يصيرون بالفراغ إلى غاية الأشر و البطر ، حتى يكثر الفساد و يظهر الفواحش . « 1 » ( 2 ) امام صادق « ع » : اى مفضّل ! . . . به گنجشكان نگر كه چگونه خوراك خود
هامش
« 1 » . « بحار » 3 / 106 .