« تعلَّق آدمى به چشمهء آب ( نه گودالى كه براى رسيدن به آب كنده است ) ، تعلَّق حق ( تصرّف ) داشتن است نه مالكيّت » ، سپس مىگويد :
« . . . هر جايى كه گفتيم شخص مالك چاه است ، يعنى مىتواند به اندازهء نياز خود و چارپايانش و آب دادن به زراعتش از آن بهره بردارى كند ، پس هر گاه چيزى از آن زياد آيد واجب است كه آن را بدون عوض گرفتن براى شرب انسان و دام به ديگران ببخشد . و حق ندارد كه آب زايد از نياز خود را از ديگرى منع كند تا او نتواند دامهاى خود را در چراگاه نزديك اين آب به چرا وادارد . البته وجوب واگذاشتن زيادى آب به ديگران ، در حدّ شرب نيازداران به اين آب و شرب دامهاى آنان است ، اما براى آب دادن به زراعت واجب نيست بلكه مستحبّ است .
بعضى از فقها گفتهاند كه دادن آب به نيازمند براى سيراب كردن چارپايان و كشتزار مستحب است نه واجب . و برخى گفتهاند كه بخشيدن آب بدون عوض ، براى سيراب كردن چارپايان و آب دادن به زراعت هر دو واجب است . و بعضى بر آنند كه با گرفتن عوض واجب است و بدون آن نه . و اين فتوى از آنجاست كه به روايت ابن عبّاس ، پيامبر « ص » فرمود :
النّاس شركاء في ثلاث : النّار و الماء و الكلإ
( 1 ) مردمان در سه چيز شريكند ( يعنى مال همه است ) : آتش ، آب و چراگاه و جابر ( انصارى ) گفته است كه پيامبر « ص » از فروختن زيادى آب نهى كرده است » . « 1 » 2
النّبيّ « ص » : خمس لا يحلّ منعهنّ : الماء ، و الملح ، و الكلأ ، و النّار ، و العلم . و فضل العلم خير من فضل العبادة . و كمال الدّين الورع . « 2 »
( 2 ) پيامبر « ص » : پنج چيز است كه جلوگيرى و منع استفاده از آنها جايز نيست : آب و نمك و علف و آتش و علم . و دانش بيشتر بهتر از عبادت بيشتر است . و كمال دين پارسايى است .
هامش
« 1 » . « المبسوط » 3 / 281 .
« 2 » . « مستدرك الوسائل » 3 / 150 .