تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 404

مساهمون:

ص٤٠٤
آن . و كمترين نتيجهء اين چگونگى بايد آن باشد كه افراد با در اختيار داشتن زمين و آنچه در آن و بر آن است ، به يك زندگى كفافى و يك سرپناه محافظ زندگى خويش دست يابند .

آگاهى

ارتباط انسان با زمين صورتها و اشكال متعدّد دارد . يكى از آنها صورت الهى آن است كه با آفرينش خدا و فطرت سليم موافق است . و آن باقى گذاشتن زمين است بر صورتى كه خداى متعال آن را به همين منظور آفريده است ، يعنى اينكه از آن همگان باشد ، و كسانى به مساحتهايى نه چندان فراوان - و نه در حدّ تكاثر « 1 » - بتوانند داشته باشند ، به شرط آنكه در زمين به كار برخيزند و آن را آباد كنند ، و تا آن زمان كه به آباد كردن ادامه دهند ، و حقوقى را كه بر عهده دارند بپردازند . و اين همه بر اصل « احقيّت » ( اولى به استفاده كردن ) مبتنى باشد نه بر اساس مالكيّت دايمى . اين همان چيزى است كه فطرت انسانى - فطرت تحريف ناشده - مقتضى آن است ، و عقل سليم و وجدان پاك نيز آن را تأييد مىكند . پس بنا بر اين ، اگر ارتباط انسان با زمين تغيير پيدا كند و به صورتى ديگر درآيد ، صورتى شيطانى و طاغوتى پيدا خواهد كرد كه برخاسته از امتيازطلبى و خودمحورى و تعدّى و تجاوز است . و آشكار است كه تعاليم حديثى نيز از آنچه آفرينش الهى و عقل و فطرت مقتضى آن است خارج نيست ، چنان كه در اخبار نيز به اين مطلب تصريح شده است . « 2 » و اين همان چيزى است كه با فتواى شمارى
هامش
« 1 » . زيرا روشن است كه آيات و رواياتى كه « تكاثر » ( و مالكيّت تكاثرى ) را رد مىكند ، زمين و مالكيّت زمين را نيز شامل مىشود ؛ و اين امرى آشكار است . « 2 » . فصلهاى 23 و 24 و 26 ، از باب 11 ( جلد چهارم / 153 - 211 و 267 - 303 ) ؛ و فصل 30 و فصل 35 ، از باب 12 ( جلد ششم ) .