نخواهد ماند ، و همه بىنياز خواهند شد . « 1 » پس اسلام مىگويد : به ميان مردم برو ، و در اينجا و آنجا در كوچه ها و خيابانها و محلَّه هاى پايين هر شهر به ملاحظهء زندگى مردم بپرداز ، و در روستاها نيز چنين كن - و حتى سرى به خانه ها بزن - تا اگر در آنجاها با فقيرى روبرو شدى يا كمبود دارى ديدى بدانى كه ظلم و ستم هست ، و عدل نيست . و اگر سخنى از عدالت هست همان سخن است و بس ، و تصويرگريهايى لفظى است و لا غير . . .
و در صورتى كه مطلب در اسلام از اين قرار است ، ديگر در بارهء جامعه هايى كه در بخشهاى بزرگ و فراوانى از آنها صورتهاى گوناگونى از فقر و ناكامى و محروميّت - آشكار و پنهان - مشهود است ، چه تصوّرى مىتوان داشت ؟ ! آيا مىشود گفت كه در اين گونه سرزمينها از عدل اثرى ديده مىشود يا از قسط بويى به مشام مىرسد ؟ ! و آيا كسى حق دارد كه اين گونه جامعه ها و حكومتها را با صفت اسلامى توصيف كند ؟ ! و اگر چنين كند ، آيا به اسلام خدمت كرده است ؟ !
هامش
« 1 » . و همين است معنى سخن امير المؤمنين « ع » كه در مدارك معتبر آمده است ( از جمله ، « كافى » 8 / 32 ، نيز فصل 5 ، از باب 10 ، بند « د » ، جلد دوم / 726 - 750 ) ، و حاصل آن سخن اين است كه « در جامعهء - بواقع - اسلامى ، نه عائله مندى بىهزينه به چشم مىخورد ، نه محتاجى و نه ستمديده اى ، چه مسلمان و چه غير مسلمان » . چرا ؟ چون حاكم اسلامى - اگر بواقع حاكم اسلامى و عامل قرآنى باشد - همواره و در هر كار كوچك و بزرگ و در برابر خودى و دوست و بيگانه ، عدالت را اجرا مىكند و كارش اجراى عدالت است .
و مسلَّم است كه در چنين وضعى فاقد هزينه اى و نيازدارى و مظلومى بر جاى نخواهد ماند
پس چه ادّعايى مىتوان داشت ؟ ! و چه سخنانى مىتوان بافت ؟ ! و تا كى مىتوان با « تصويرگرى لفظى » ، عمر جامعه را تباه ساخت و نسلها را نااميد كرد ؟ ! و پايان اين راه چه خواهد بود ؟ ! !