تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الحياة ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
خاصّه بخشى قرار نگرفته باشد ) . و اين وضعيّت - چنان كه ديديم - همان است كه امير المؤمنين « ع » مزدورش را با خود مساوى قرار مىداد « 1 » و نمىگفت كه : من امير المؤمنينم ، و تكاليف و خرجهايى دارم ، و او مزدورى بيش نيست ؛ زيرا تشبّث به اين گونه بهانه ها جلوه دادن باطل به صورت حقّ است و فريبانگيزى است ، پس قواميّت مال امرى نيست كه ويژهء اشخاصى يا گروههايى باشد ، زيرا به همان گونه كه ثروتمند - در زندگى شخصى و خانوادگى - به خوراك و پوشاك و دارو و مسكن و مركوب نيازمند است ، فقير نيز - در زندگى شخصى و خانوادگى - به همهء اينها احتياج دارد . و به همان گونه كه فرزندان ثروتمندان ، از دختر و پسر ، به تندرستى و آموزش و پرورش نياز دارند ، دختران و پسران فقرا نيز به همهء اين چيزها نيازمندند . و به همان گونه كه مال براى قوام زندگى يك مهندس ضرورى است ، براى قوام زندگى يك كارگر نيز ضرورت دارد . و به همان گونه كه براى صاحب كارخانه و فرزندان و كسان او اين مايهء قوام زندگى لازم است ، براى سرايدار كارخانه و كسان او نيز چنين است . و به همين گونه است زندگى عالم و غير عالم ، فرمانده ، فرمانبر ، قاضى ، بليط فروش خطَّ واحد ، هنرمند ، روستايى ، پزشك ، بازارى ، توانگر و بينوا . . . واقعيّت چنين است . و نيازمندى آدمى به مال به سفيد پوست اختصاص ندارد ، بلكه سياهان و سرخپوستان و نژاد زرد نيز اين چنيند ، پس در اين جهت ميان انسانها فرقى نيست . و هنگامى كه مىنگريم انسان بزرگى همچون علىّ بن ابى طالب « ع » - امير مؤمنان و رئيس بخشى بزرگ از سرزمينهايى كه اسلام بر آنها حكمفرما بود - خود را با مزدور خويش برابر مىشمرد ، ديگر چگونه مىتواند ميان انسانى با انسان ديگر تفاوتى وجود داشته باشد ؟ و هنگامى كه او مردى از « انصار » را با غلامى سياه برابر مىنهد ، و چون مرد انصارى اعتراض مىكند كه « اى امير مؤمنان ! اين غلامى است كه ديروز آزادش كرده‌ام ، او را با من برابر قرار مىدهى ؟ ! » ، در پاسخ مىفرمايد : « من در كتاب خدا نگريستم ، و براى
هامش
« 1 » . « مناقب » 2 / 108 ، حديث « 17 » ، در همين فصل .