از آنجا كه « اصل مساوات » از اصالتى اسلامى بهره مند است ، مىنگريم كه انقلابيّون راستين مسلمان ، يعنى طرفداران تغيير ( دگرگونسازى ) ، از آغاز انقلابهاى خويش از اين اصل دم مىزدند ، انقلابهايى سرشار از « حيات قرآنى » ، و برخاسته از جانفشانى پاكان ، براى رهانيدن مردم از ستم و تجاوز ، و نگاهداشت آنان از نيازمندى و فقر ، ضمن يك رشته فداكاريهاى بزرگ ، كه زندگى غمانگيز پاكان و پاكيزگان را تشكيل مىدهد ، و گسترهء فجر و شفق را مىآرايد ، تا چونان فريادى جاودانه ، در راه پاسدارى « اصول و الا » ، هماره پايدار بماند .
گفتهاند : حسين بن على ، پيشواى شهيدان « فخّ » ، به هنگام بيعت مردم با او چنين گفت :
« با شما بيعت مىكنم بر ( اساس ) [ 1 ] - كتاب خدا ، [ 2 ] - سنّت رسول خدا ، [ 3 ] - اطاعت از خدا و مخالفت با معصيت خدا ، [ 4 ] - كسب رضاى آل محمّد ، [ 5 ] - عمل بر طبق كتاب خدا و سنّت پيامبر « ص » ، [ 6 ] - اجراى عدالت در ميان مردم ، [ 7 ] - رعايت « مساوات » در تقسيم ، [ 8 ] - قيام با ما و جهاد با دشمن ، [ 9 ] - پيماندارى به پيماندارى ( اگر ما به آنچه گفتيم وفادار مانديم ، شما نيز به بيعت خود با ما وفادار بمانيد ) ، [ 10 ] - پيمانشكنى به پيمانشكنى ( اگر ما به آنچه گفتيم وفادار نمانديم و به گونه اى ديگر عمل كرديم ، بيعت ما از گردن شما برداشته ) . . . » « 1 »
هامش
« 1 » . « مقاتل الطَّالبيّين » / 299 ( چاپ دوم - نجف اشرف / 1385 ق ) - و اين گونه بيعت گرفتن كاملا منصفانه است ، زيرا در يك قيام دينى كه مردم در راه خدا بيدريغ شهيد مىدهند ، و براى دين خدا بيوقفه ايثار مىكنند ، هدف اين است كه دين خدا حاكم گردد ، و احكام دين ( از جمله احكام قضايى و اقتصادى و « قسط قرآنى » كه ركن زندگى سالم اجتماعى است ) جارى شود ، و « نظام عامل بالعدل » و « جامعهء قائم بالقسط » پديد آيد ، تا « حيات قرآنى » شكل گيرد ، و مردمان از حكومت طاغوتى ( نه شخص طاغوتى خاص ) و « اقتصاد طاغوتى » و تعدّيهاى اشرافى و اترافى و اسرافى خلاص شوند ، و دست فرصتطلبان كوتاه شود ، و از زير بار تبعيض و تفاوت در آيند و كمر راست كنند ؛ هدف اين است ؛ و بيعت دينى فقط در اين صورت نافذ است ، نه به صرف تغيير اشخاص و تبديل اشكال و بقاى احوال