با يك ديگر در نظر مىگيرم ؛ ( 1 ) و فضايل ايشان امرى است ميان آنان و خدايشان .
من به آنان همچون فرزندان يك مرد نگاه مىكنم كه در ميراث فضل و صلاح هيچ يك به حساب نمىآيد ، و فرزندى كه بالاتر است بيش از آنكه پايينتر است سهم نمىبرد . آنگاه فرمود : روش رسول خدا « ص » نيز از آغاز همين گونه بود ؛ ليكن ديگرى ( كه به سنّت پيامبر « ص » عمل نكرد ، به كسانى امتياز داد و ) گفت : كسانى را به سبب توفيقى كه به لحاظ سوابق اسلامى نصيب آنان گشت ، بر ديگران مقدّم مىدارم ( و به آنان مبلغ بيشترى مىداد ) . ، و اين تعليم - به سهم خود - دليلى است بر مبتنى بودن اسلام بر اصل « مساوات » ، چه در بخشش دولتى و چه جز آن ، چرا كه ميراث نيز در آن ياد شده است . و اصل همين است . نيز دليل بر آن است كه پيروان سيرهء اهل بيت « ع » در اسلام ( كه همان سيرهء نبوى است ) ، براى سوابق معنوى تأثيرى در قضاياى مادّى قائل نمىشوند ، چه اين كار در واقع دور شدن از روش توحيدى است كه اين گونه پاداشها را اخروى به شمار آورده است ، كه خداوند متعال به سزاواران عطا خواهد كرد .
آگاهى
چنان كه مشاهده شد ، امام جعفر صادق « ع » ( معلَّم معصوم ، هادى الهى ، و حجّت بزرگى كه جز از خواست خالص خدا سخن نمىگويد ، و سخنان وى چيزى بيرون از حقايق قرآن و تعاليم وحى آسمانى نيست ) مىگويد : « اهل اسلام فرزندان اسلامند . . . » . آيا پس از اين آموزش و جهتدهى - و آنچه در همين موضوع در احاديث متعدّد و جهتبخش ، و در قرآن كريم در بارهء « برادرى ايمانى » آمده است - چگونه هر مسلمان آگاه ( تا چه رسد به علما و دانشمندان اسلام ) ، مىتواند اين تفاوتهاى سنگين و خردكننده را كه ميان فرزندان اسلام ، در جوانب گوناگون